تبليغاتX
غروب شد، بیا

غروب شد، بیا

قال الامام المهدی المَُتَظَر: ما نظر خود را از شما بر نمی گیریم و فراموشتان نمی کنیم

***  حكمت غيبت - بخش پایانی  ***

 

   امام جواد(ع) می فرمایند: « امام بعد از من، پسرم (امام هادی) است که امر او، امر من و گفته او، گفته من و اطاعت او، اطاعت من است و امام بعد از او پسرش حسن(امام حسن عسگری) است که امر او، امر پدرش، گفته او، گفته پدرش و اطاعت او، اطاعت پدرش می باشد (آنگاه امام جواد سکوت کردند) عرضه شد: ای فرزند رسول خدا! امام بعد از حسن کیست؟ (امام جواد) به شدت گریست و فرمود: بعد از حسن، پسر او قائم و منتَظر است.

   گفته شد: چرا به او «قائم» گفته می شود؟ فرمود: زیرا او بعد از آنکه یادش از بین می رود، قیام می کند و پس از آن که بیشتر قایلان به امامتش از اعتقاد خود بازگردند او ظهور می کند.

 

   گفته شد: چرا به او «منتَظر» می گویند؟ فرمود: زیرا برای او غیبتی طولانی هست که مومنان مخلص، ظهور او را انتظار می کشند و صاحبان شک او را انکار می کنند و منکران نام و یاد او را مسخره می نمایند، (بدانید) هر کس وقت تعیین کند دروغ می گوید، هرکس شتاب کند هلاک می شود، هرکس تسلیم اراده خدا شود نجات می یابد.»

 

   در حدیث دیگر نقل شده است:

« در قائم ما شش نشانه از شش پیامبر است: نشانه ای از حضرت نوح، نشانه ای از حضرت ابراهیم، نشانه ای از حضرت موسی، نشانه ای از حضرت عیسی، نشانه ای از حضرت ایوب و نشانه ای از حضرت محمد(ص).

نشانه اش از حضرت نوح، طول عمر اوست.

نشانه اش از حضرت ابراهیم، تولد پنهان و گوشه گیری او از مردمان است.

نشانه اش از حضرت موسی، مخفی بودن ولادت و غیبت اوست.

نشانه اش از حضرت عیسی، اختلاف مردم در حق اوست.

نشانه اش از حضرت ایوب، فرج بعد از شدت و گشایش بعد از گرفتاری است.

نشانه اش از حضرت محمد(ص)، خروج او با شمشیر است.»

 

   حضرت قائم(عج) در نامه ای به سفیرش محمد بن عثمان این چنین می نویسد:

« اما در مورد علت غیبت، خدای تبارک و تعالی می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید! هرگز نپرسید از مسایلی که اگر فاش شود شما را اندوهگین سازد ... هر یک از پدران من، بیعتی از طاغوت های زمان به گردن داشتند ولی به هنگامی ظهور خواهم نمود که بیعت احدی از طاغوت ها به گردنم نباشد.

    اما کیفیت انتفاع مردم از وجود من ذر زمان غیبت همانند انتفاع آنان از خورشید است هنگامی که ابرهای تیره آن را بپوشاند، من امان برای اهل زمین هستم، همان طور که ستارگان امان برای اهل آسمان است،

   در مورد مسائلی که به شما سودی نخواهد داشت پرسش نکنید و در مورد آنچه برای شما بیان شده، خود را به زحمت نیندازید و در رابطه با تعجیل فرج، بسیار دعا کنید که فرج شما نیز به آن بسته است و سلام بر کسی که از هدایت پیروی کند.

 

یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة (آمین)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط سلیمانی  | 

***  حكمت غيبت - بخش اول  ***

 

   باید بدانیم غیبت حضرت ولی عصر(عج) طبق تقدیری است که از جانب خدای سبحان مقدر شده و حکمت هایی دارد، شاید یکی از علتها مساعد نبودن موقعیت زمانی باشد، همان طور که پیامبران برای ارشاد امت خود قیام کرده ولی به علت جهالت آنان با خطرهای جدی مواجه شدند و بالاجبار از امت خویش دوری گزیدند؛ مانند حضرت رسول اکرم(ص) که از ترس جان خود، مدتی را در شعب ابوطالب عموی بزرگوارشان گذراندند.

 

   حضرت ادریس(ع) نیز مدت بیست سال از ترس امت گمراه خود که دعوت او را رد کرده بودند غیبت کردند. حضرت موسی(ع) هم مدتی را دور از امت خویش سپری کردند به امید آن که فرصتی پیش آید تا ایشان بتوانند حق را احقاق کرده و باطل را ریشه کن نمایند.

 

   اصولا انبیا و اولیا هدفشان به اجرا گذاشتن قانون الهی بوده است، به همین دلیل برای حفظ جان خود سعی می کردند تا در زمان مناسب به اهداف خود دست پیدا کرده و سپس تسلیم سرنوشت شوند.

 

   خداوند متعال نیز حضرت مهدی(عج) را برای ریشه کردن هر نوع ظلم و ستم حاکم ذخیره کرده و آن حضرت را تا فرا رسیدن اجل حتمی از بلا محفوظ خواهند داشت و بر خلاف گذشته، ستمگران کوچک و بزرگ فرصتی نخواهند یافت تا خدشه ای به وجود نازنین آن یگانه حجت عالم وارد سازند.

 

   دلیل دیگری که می توان برای غیبت ایشان قایل شد، کثرت گناه و عدم اتحاد و انسجام در میان مسلمانان جهان است، و دیگر، عدم شناخت و نداشتن اطلاعات لازم در مورد آن سرور که سبب تاخیر در ظهور می شود، و علت دیگری که می توان در مورد غیبت در نظر گرفت، عدم شایستگی و توبه عده ای از افراد و طلب نکردن آن حضرت از جانب خدای منان است، در واقع هر حرکت سویی، سبب تاخیر در ظهور می شود و هر چه غیبت به تاخیر افتد مصیبت و گرفتاریهای مردم جهان هم بیشتر خواهد شد.

 

   علت دیگری برای غیبت حضرت مهدی(عج) آزمایش همگان است که خداوند برای دوست و دشمن قرار داده است و بدون شک غیبت آن حضرت تا پایان آزمایشات الهی و احقاق نتیجه باقی خواهد ماند.

 

   در غیبت، نعمانی از محمد بن خلاد روایت می کند که گفت: از حضرت موسی کاظم(ع) شنیدم که فرمود:

                            « احسب الناس ان یترکوا ان یقولو وهم لا یفتنون »

« آیا مردم گمان کردند که (خداوند) آنان را به حال خود می گذارد که بگویند ایمان آوردیم و امتحانی هم ندهند؟ »

 

   سپس (حضرت از من در مورد این آیه شریفه پرسید) مقصود چه امتحانی است؟ عرض کردم: قربانت گردم به نظر ما مقصود آزمایش در امر دین است. حضرت فرمود: « مانند طلا امتحان می شوند؛ همچون طلا خالص می گردند.»

 

   روایت است: خداوند مرگ و حیات را قرار داده تا مردم را امتحان کند و معلوم شود کدام یک از بندگان از حیث عمل بهتر هستند. باید توجه کرد که بر سر دوراهی ها و تردیدها، آن که مخالف هوای نفس و نزدیک به رضای الهی است انتخاب شود؛ زیرا امتحان سنت الهی است و همه در دنیا امتحان می شوند حتی بندگان خوب خدا.

 

   حضرت امیرالمومنین علی(ع) در این باره می فرمایند:

   « و حتی لا یبقی منکم الا کالکحل فی العین!. هیهات، هیهات، لا یکون فرجنا حتی یذهب الکدر و یبقی الصفو.»

   « تا از شما باقی نباشد جز به مقدار سرمه در چشم! هیهات، هیهات که فرج ما واقع نمی شود مگر بعد از آن که تیره ها از بین بروند و فقط صاف ها بمانند.»

 

ادامه دارد ...

 

یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة (آمین)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 3:41 بعد از ظهر  توسط سلیمانی  | 

....:: آجرک الله يا بقيه الله ::....

« مصیبت امام سجاد(ع)»

 

 

.....::::: بار الها به حق تبدار کربلا

الساعه لباس عافیت به تن همه مریضا بفرما  ::::.....

 

   امام باقر(ع) فرمود: هنگامی که وفات پدرم فرا رسید مرا به سینه خود چسبانید و فرمود: پسر جانم بپرهیز از ستم کردن بر کسی که یاوری برای انتقام تو، جز خداوند ندارد. هنگامی که وفات امام سجاد(ع) نزدیک شد سه بار بیهوش شد و سپس دیده باز کرد و سوره واقعه و انا فتحنا را تلاوت کردند و ... بعضی نقل کرده اند: امام باقر(ع) پس از غسل گریه سختی کرد. بعضی از اصحاب او را دلداری دادند، فرمود: هنگام غسل آثار غلّ جامعه را در بدن نازنین پدرم دیدم بیاد مصائب آن حضرت هنگام اسارت افتادم ... .

 

   امام باقر(ع) فرمود: حضرت سجاد ناقه ای داشت که 22 سفر با او به حج رفته بود و حتی یک تازیانه به او نزده بود. بعد از وفات آن حضرت ما بی خبر بودیم، ناگاه یکی از خدمتگزاران آمد و گفت: ناقه بیرون رفته و کنار قبر امام سجاد(ع) زانو زده است. گردنش را به قبر می مالد و می نالد. با اینکه هنوز قبر را ندیده بود. در نقل دیگر آمده که بعد از سه روز به همان حال بود تا اینکه مرد.

 

محض یار مهربان

 

یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة (آمین)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 6:25 بعد از ظهر  توسط سلیمانی  | 

....:: آجرک الله يا بقيه الله ::....

« مصیبت شهادت امام حسین(ع)»

 

.....:::: انا ابن العلی ... قتلوه عطشان ::::.....

 

 

   امام حسین(ع) که تمام یارانش شهید شده بودند بعد از وداع با اهل حرم و وداع جانسوز با حضرت زینب(س) راهی میدان شد و بقدر از دشمنان کشت که عمر سعد بر قوم خود فریاد زد: وای بر شما، آیا می دانید با چه کسی می جنگید؟ این پسر کشنده عرب(یعنی علی ابن ابی طالب«ع») است. از هر سو بر او حمله کنید و در این هنگام چهار هزار کمان دار آن حضرت را هدف تیرهای خود قرار دادند. آن حضرت با این حال می جنگید. آنقدر تیر به بدن مبارکش رسیده بود که گفته اند: حَتّی صارَ کَالقُنفُذ مانند خار پشت شده بود.

 

   لشکر دشمن متوجه خیمه های حرم شدند که حضرت فریاد برآورد که « وای بر شما ای شیعیان آل سفیان اگر دین ندارید ... و پس دست کم در دنیای خود آزادمرد باشید» که لشکر به دستور شمر متوجه حضرت شدند. حضرت می جنگیدند، ظالمی شمشیری بر ران مبارک آن حضرت زد که آنحضرت از پشت اسب به زمین افتادند و طرف راست صورت مبارکشان به زمین برخورد کرد. سپس در همین حال برخاستند و به جنگ ادامه دادند. امام برخاستند و مانند شیر شجاعانه می جنگیدند. بعد آمدند کنار تا اندکی استراحت کنند. در کنار ایستاده بودند، ناگاه سنگی از جانب دشمن آمد و به پیشانی مبارک آنحضرت اصابت نمود و خون جاری شد. دامنشان را بلند کردند که خون پیشانی را پاک کنند، در این هنگام تیری سه شعبه زهر آلود آمد و بر سینه مبارک آنحضرت اصابت نمود که آنحضرت از پشت تیر را بیرون آوردند و خون مانند ناودان از آن جاری شد. در این هنگام ضعف بر بدن مبارکشان غلبه پیدا کرد و دست از جنگ کشیدند و کسی جرئت نمی کرد آخرین ضربه را بزند ... .

 

 

محض یار مهربان

 

             

 

یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة (آمین)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط سلیمانی  | 

....:: آجرک الله يا بقيه الله ::....

« مصیبت حضرت ابوالفضل(ع)»

 

.....::::: ای اهل حرم میر و علمدار نیامد  ::::.....

تصویر برگرفته از وبلاگ نجوا

 

   حضرت ابوالفضل(ع) بعد از شهادت برادران و یاران از امام حسین(ع) اجازه میدان گرفت و عرض کرد که سینه ام تنگ آمده و ... . حضرت فرمود: ای عباس، تو پرچمدار لشکر منی. با رفتن تو دیگر کسی را ندارم. ابالفضل(ع) اصرار کرد، امام حسین(ع) فرمود: حالا که عازم میدانی پس مقداری آب برای کودکان و تشنه لبان حرم بیاور.

 

   ابالفضل(ع) وقتی وارد خیمه مخصوص مشکها شدند دیدند که کودکان از شدت عطش شکمهای خود را به مشکهای نمدار می گذارند بلکه از عطششان کم شود. ابالفضل(ع) به آنها وعده داد که بزدوی برای شما آب خواهم آورد. حضرت به طرف شریعه رفتند و با یک حمله محاصره را در هم شکستند و خود را به شريعه رساندند و از کثرت تشنگی و خستگی همین که دست بر زیر آب آورد تا بنوشد، پس بیاد عطش امام حسین(ع) افتاد و آب نخورد و گفت: بخدا قسم آب نمی خورم در حالی که آقا و مولایم حسین(ع) تشنه است.

 

   بعد از پر کردن مشک بطرف خیمه راهی شدند. شخصی که پشت درختان خرما پنهان شده بود حمله نموده و دست راست آن حضرت را قطع نمودند. مشک را به شانه گرفتند. دست چپ را نیز قطع نمودند. آن حضرت با فداکاری مشک را به دندان گرفتند که در همین حال تیری به مشک زدند و امید آن حضرت را به یاس تبدیل مبدل کردند. یکی از لشکریان عمودی آهنین به فرق نازنین آن حضرت زد که آن حضرت به زمین افتادند و صدا زدند، برادرم، حسین مرا دریاب.

 

   امام حسین(ع) خود را به عباس رسانید و فرمود: هم اکنون پشتم شکست . قدرتم کاسته شد ... می گویند بعد از شهادت حضرت ابالفضل(ع) امام حسین(ع) عمود خیمه عباس را خوابانیدند یعنی آن حضرت شهید شدند.

محض یار مهربان

 

           

 

یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة (آمین)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 2:35 بعد از ظهر  توسط سلیمانی  | 

....:: آجرک الله يا بقيه الله ::....

« مصیبت حضرت علی اکبر(ع)»

 

 

 

   حضرت علی اکبر(ع) اولین جوان از بنی هاشم بود که اجازه میدان را از پدر گرفت. امام حسین(ع) به او اجازه فرمودند. در حالی که نگاه مایوسانه پدر او را بدرقه می کرد(فنظر الیه نظر ایس) در لحظه ای که علی اکبر(ع) به میدان می رفت، امام رو به آسمان کرد و عرض کرد: خداوندا! تو شاهد باش که بهترین جوان و شبیه ترین شان به پیامبرت از نظر ظاهر(جسم)و اخلاق و منطق(صحبت کردن) را به طرف میدان فرستادم. هر وقت مشتاق دیدن جمال پیامبر می شدم به چهره این جوان نگاه می کردم.

 

   حضرت علی اکبر(ع) آنقدر در میدان جنگ فداکاری کرد که از هر طرف دشمنان را به خاک هلاکت می افکند ولی گرمای سوزان و سنگینی سلاح و ... او را اذیت می کرد و برای رفع عطش به خیام بازگشت. صدا زد: پدر تشنگی مرا کشت و سنگینی اسلحه مرا از پای درآورد، آیا آب در اختیار داری تا بنوشم. امام گریه نمود و فرمود: کجا آب برای من است. زبانت را بیرون بیاور و حضرت آن را به دهان خود نهاد و انگشتر خود را به او داد و فرمود: آن را در دهان خود بگذار و برو و ...

 

   علی اکبر به میدان رفت و هشتاد نفر را به هلاکت رساند که او را محاصره کردند و از هر طرف به او ضربه می زدند. شخصی ضربه سختی به فرق مبارکش زد، حضرت از شدت جراحت دست به گردن اسب انداختند و اسب هم به طرف لشکر دشمن رفت و می گویند در اثر جراحت اسب دیده نمی دیده. هر کس ضربتی به او وارد می کرد تا اینکه از اسب به زمین افتاد و پدر را صدا زد. امام خود را به او رساند و او را در آغوش گرفت و از بالای سر صورت به صورت علی گذاشته بود. وقتی سر بلند کرد محاسن شریفش از خون علی اکبر رنگین شده بود فرمودند: « علی جان بعد از تو خاک بر سر دنیا و زندگانی دنیا ».

محض یار مهربان

 

           یزید افتاد اندر قعر تاریخ            ولی نام «حسین» عالم نما شد

   حسین جان یک نظر فرما به انوار          که گریانت در این ماه عزا شد

 

یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة (آمین)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط سلیمانی  | 

....:: آجرک الله يا بقيه الله ::....

« مصیبت حضرت علی اصغر(ع)»

.....:::  کوچکترین سرباز حسین(ع)  :::.....

 

 بای ذنب قتلت

؟؟؟؟؟...  بِاَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت  ... ؟؟؟؟

 

   امام حسین(ع) پشت خیام حرم آمد و فرمود: ای خواهرم کودک صغیرم را بیاور تا او را ببینم و با او وداع کنم. آن حضرت که تشنگی او را دیدند او را به طرف لشکر دشمن بردندو فرمودند: اِن لَم تَرحَمونی فَارحِموا هذا الَّضیع اما تَرَوونَهُ کَیفَ یَتلظُی عَطَشا. ای قوم من اگر به من رحم نمی کنید به این شیرخواره رحم کنید، مگر نمی بینید که از تشنگی چگونه بخود می پیچد و لبها را باز و بسته می کند.

 

   حرمله می گوید: در کربلا سه تا تیر سه شعبه زهر آلود داشتم. با یکی از آنها گلوی علی اصغر(ع) را روی دست پدرش حسین(ع) پاره کردم و با دیگری آنگاه که حسین(ع) دامن خود را بالا زد تا خون از چهره پاک کند قلب او را شکافتم و دیگری گلوی طفل دیگری بنام عبدالله بن حسن(ع) را در حالی که در دامن عمویش حسین(ع) بود پاره کردم.

 

   امام حسین(ع) دستهای خود را زیر گلوی شیرخواره گرفت و خونهای مبارکشان را بطرف بالا می ریخت. امام حسین(ع) از اسب پیاده شدند و با غلاف شمشیر قبر کوچکی را در زمین ایجاد کرد و آن کودکِ به خونِ گلو آغشته را همان جا دفن کردند.

 

 

        بدان ای رهرو راه حسينی            اول بايد ز دست خود رها شد

        حسينی فکر کرد و چون حسين شد       پـس از آن عــــالمی را رهنما شـد

 

 

         

 

   این هم یه سری مداحی به مناسبت شهادت حضرت علی اصغر(ع) ... انشالله حالی دست داد ما رو هم دعا بفرمایید ... التماس دعا ...

 

   عزیزانی هم که مایل هستند بیشتر راجع به شهادت حضرت علی اصغر(ع) بدونند می تونند اینجا تشریف ببرند.

 

 

یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة (آمین)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط سلیمانی  | 

....:: آجرک الله يا بقيه الله ::....

« مصیبت حضرت قاسم(ع)»

 

**********

امام زمان(عج) خطاب به امام حسین(ع) می فرمایند:

اَلسَّلامُ عَلی مَن بَکتُهُ مَلائِکَةُ السَّماء.

سلام بر آن کسی که فرشتگان آسمان بر او گریستند.

 

   همین که نوبت به جانبازی قاسم(ع) رسید خدمت عموی بزرگوار آمد و اظهار آمادگی کرد. چون حضرت(ع) اظهارات قاسم را شنید، دست به دور گردن برادرزاده اش انداخت، او را در آغوش کشید و آنقدر این برادرزاده و عمو گریستند تا هر دو بی حال شدند. قاسم از عمو اجازه می گرفت و حضرت او را منع می کرد ولی قاسم(ع) با گریه و اشک اصرار می نمود و خودش را روی دست و پای عمو می انداخت و آنقدر بوسید و اصرار نمود تا اجازه میدان گرفت.

 

   سرانجام اشک ریزان بطرف میدان حرکت نمود در حالی که رجز می خواند و خود را معرفی می کرد. راوی می گوید دیدم پسری از لشکر امام حسین(ع) قدم به میدان گذاشت که صورتش مانند ماه می درخشید، پیراهن بلندی در بر و نعلینی در پا داشت. بعد از آن دلاوریهای قاسم(ع) که 35 نفر از دشمن را به خاک هلاکت افکند، ازدی گفت: چنان بر این پسر حمله کنم که او را نقش بر خاک سازم و خواهم کشت. همین ظالم شمشیری بر فرق نازنین قاسم فرود آورد که قاسم با فرقی شکافته و با صورت روی زمین افتاد. صدا زد عمو جان مرا دریاب. امام حسین(ع) فورا خود را به قاسم رسانیدند و قاتل او را مورد حمله قرار دادند که دست او قطع شد و لشکریان خواستند او را نجات دهند ولی زیر سم اسبان بدرک واصل شد.

 

   امام سر قاسم(ع) را به دامن گرفته در حالی که قاسم پای خود را به زمین می کشید، فرمود: « ای قاسم عزیز بر عمویت سخت است او را بخواهی ولی نتواند جوابت گوید و اگر بیاید نتواند برای تو کاری کند و اگر کاری کند نتیجه ای نداشته باشد!! »

 

 

به هر آزاده ای کرد این سفارش

نباید با ستمگر هم نوا شد

برای حفظ دین و یاری حق

اگر لازم شود باید فدا شد

محض یار مهربان

 

 

یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة (آمین)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 2:45 بعد از ظهر  توسط سلیمانی  | 

.... آجرک الله يا بقيه الله ....

« مصیبت ورود امام حسین(ع) به کربلا »

 

  

 

امام زمان(عج) خطاب به امام حسین(ع) می فرمایند:

اَسلامُ عَلَی الحُسینِ الَّذی سَمِحَت نفسَهُ بِمَهجَتِهِ.

سلام بر حسین(ع)، کسی که هستی و جانش را تقدیم خدا نمود.

   

   امام حسین(ع) و همراهان سرانجام روز دوم محرم وارد سرزمین کربلا شدند. نقل شده که هنگام ورود به این سرزمین مرکب امام(ع) قدم از قدم بر نمی داشت و حدود هفت یا هشت اسب عوض نمودند، ولی هیچ کدام قدمی بر نمی داشتند. حضرت سوال کردند این زمین چه نام دارد؟ در جواب گفتند: غاضریّه، سوال فرمودند آیا نام دیگری دارد؟ عرض کردند بله، نینوا هم می گویند. باز سوال فرمودند، گفتند شاطی الفرات هم می گویند و باز پرسیدند دیگر چه نام دارد؟ عرض کردند کربلا.

 

   امام تا نام کربلا را شنیدند فرمودند(بنا بر قول سید بن طاووس) « اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء» خدایا به تو پناه می برم از گرفتاری و بلای این سرزمین، سپس فرمودند: ای اصحاب من همین جا فرود آئید و پیاده شوید: « هیهنا مناخُ رِکِائنا و مَحَطُّ رِحالنا و مسفکُ دِمائنا و محلُّ قبورنا » « این جا قتلگاه ما و جایگاه ریخته شدن خون ما و جای قبر ماست »

 

   در این هنگام ام کلثوم نزد برادر آمد و عرض کرد: برادر جان این جا خطرناک است و ترس عجیبی دلم را فرا گرفته، امام فرمودند: خواهرم، هنگامی که با پدرم به جبهه صفین می رفتیم همین جا بود که پدرم نزول اجلال کرد و سر بر روی دامن برادرم گذاشت و لحظه ای خوابید، سپس بیدار شد و گریه می کرد. برادرم سوال کرد پدر جانم چرا گریه می کنی؟ فرمودند: در عالم خواب دیدم که این بیابان گویا دریایی از خون شده و حسین من در دریای خون، در حالی که هر لحظه در معرض غرق شدن بود فریاد می کرد و استمداد می طلبید ولی هیچ کس در مقام یاریش بر نیامد. آنگاه پدرم رو به من کردند و فرمودند: وقتی چنین حادثه ای پیش آمد چه خواهی کرد؟ گفتم: صبر می کنم و جز صبر کردن چاره ای دیگر ندارم.

 

  

محرم آمد و یک کاروان غم             دوباره وقت ذکر کربلا شد

        برای آنکه دین پاینده باشد             چه سرهایی که از پیکر جدا شد

محض یار مهربان

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج(آمین) ... التماس دعا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط سلیمانی  | 

 « فرا رسیدن ایام سوگواری سید و سالار شهیدان را ساحت مقدس یابن الزهرا صاحب الزمان و عموم شیعیان جهان تسلیت عرض می کنم »

 

 

اعمال شب آخر ذی الحجه و اول محرم ( شب آخر سال گذشته و شب اول سال جدید ) :  

  

  1. اعمال شب آخر سال گذشته: روایت شده که 2 رکعت نماز خوانده شود که در هر رکعت حمد یک مرتبه، 10 مرتبه توحید و 10 مرتبه آیة الکرسی می باشد و بعد از نماز بگوید :« اللهم ما عملت فی هذه السنة من عمل نهیتنی عنه ولم ترضه و نسیته ولم تنسه و دعوتنی الی التوبة بعد اجترائی علیک اللهم فانی استغفرک منه فاغفر لی و ما عملت من عمل یقربنی الیک فاقبله منی و لا تقطع رجائی منک یا کریم »

 سید بن طاووس می گوید: چون این را گفت شیطان گوید وای بر من هر چه من (تَعَب) رنج کشیدم در حقّ او، با گفتن این کلمات در این سال و سال گذشته همه را خراب کرد، شهادت برای او که سال خود را به خیر ختم نمود.

 

  1. اعمال شب اول سال ( اول محرم ):

الف) خواندن دعای هلال هر ماه و اعمال شب اول هر ماه نو؛

 

1.    اقلّ دعای هلال سه مرتبه الله اکبر و سه مرتبه لا اله الا الله و گفتن الحمدلله الذی اذهب شهر کذا و جاء بشهر کذا که به جای کذای اول اسم ماه گذشته و کذای دوم اسم ماه نو را ببرد. بهترین دعاهای هلال دعای 43 صفیحه سجادیه می باشد: « ایها الخلق المطیع، الدائب السریع، المتردد فی منازل التقدیر ... .

 

2.    در شب اول هر ماه نو 2 رکعت نماز بخواند که در هر رکعت حمد و سوره انعام باشد و پس از آن از حق تعالی حاجت بخواهد که او را از هر ترس و دردی ایمن می گرداند.

 

3.       در وقت دیدن هلال 7 مرتبه سوره حمد بخواند که امان از درد چشم است.

 

     ب) خواندن نماز شب اول محرم: چند نماز برای این شب روایت شده است که عبارتند:

 

1.       صد رکعت نماز در هر رکعت حمد و توحید

2.       دو رکعت، در رکعت اول حمد و انعام و در رکعت دوم حمد و یس

3.    دو رکعت، در هر رکعت یک مرتبه حمد و یازده مرتبه توحید، در روایت از رسول اکرم(ص) آمده است که هر که در این شب این دو رکعت نماز را به جا آورد و صبح آن را که اول سال است روزه بدارد مثل کسی است که تمام سال را مداومت به خیر کرده و در آن سال محفوظ باشد و اگر بمیرد به بهشت برود ( البته اگر با اعمال دیگر آن را خراب ننماید).

 

 التماس دعا از همه شما عزیزان و عزاداران حسینی در این ماه ... اللهم عجل لولیک الفرج(آمین)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط سلیمانی  | 

سرگذشت تولد حضرت ولي عصر(عج) - بخش پایانی

 

    اشهد ان لا اله ال الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمد رسول الله و سپس بر امير المومنين و ائمه اطهار(ع) صلوات فرستاد. وقتي به نام پدرش رسيد چشمهايش را باز کرد و سلام را داد.

 

    پس از آن حضرت عسگري(ع) به من فرمودند: عمه جان او را نزد مادرش ببر تا به او هم سلام کند و بعد او را نزد من بياور. من او را نزد مادرش بردم، چشم باز کرد و به مادرش هم سلام کرد و مادرش جواب سلام را داد و او را به من باز گرداند و من او را نزد پدرش بردم و تحويل دادم. حضرت عسگري(ع) فرمود:

 

    عمه روز هفتم ولادتش نيز بچه را به نزد من بياور. صبح روز 22 شعبان که به خدمت امام رسيدم، روپوش از روي او برداشتم، ولي بچه را نديدم. عرض کردم: فدايت گردم، بچه چه شد؟

 

    فرمود: عمه جان او را به کسي سپردم که مادر موسي فرزند خود را به او سپرد و به نقلي ديگر چون روز هفتم به حضور امام شرفياب شدم، فرمود: عمه فرزندم را بياور. او را در قنداقه پيچيده نزد حضرت بردم. امام مانند بار اول فرزند دلبندش را نوازش فرمود و زبان مبارک بر دهان او که گوئي شير و عسل به او مي خوراند سپس فرمود: فرزندم با من سخن بگو.

 

   گفت: اشهد ان لا اله الا الله آنگاه به پيغمبر خاتم(ص) و امير المومنين(ع) و يک يک ائمه و پدر بزرگوارش درود فرستاد و سپس اين آيه شريفه را تلاوت فرمود: و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمکن لهم في الارض و ... سوره قصص آيه 4.

 

   به یاری خدا قسمت امام شناسی رو در حد مجمل، خدمت عزیزان ارائه کردیم ... انشالله در ادامه به ارائه باقی قسمتها خواهیم پرداخت ... از همه عزیزانی که حقیر رو به ادامه کار تشویق کردند و می کنند  کمال تشکر و احترام رو دارم و خواهان اجر جزیل از درگاه منان واحد برای همگی دوستان هستم ...

 

 

اللهم عجل لوليک الفرج (آمين)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط سلیمانی  | 

سرگذشت ولادت حضرت ولي عصر(عج)

 

    حضرت وليعصر عليه السلام روز نيمه شعبان 255 هجري قمري از پدرش امام حسن عسگري(ع) و از مادرش حضرت نرجس خاتون(ع) متولد شد و کيفيت تولد آن حضرت از زبان مبارک حضرت حکيمه خاتون، دختر امام محمد تقي(ع) و عمه امام حسن عسگري(ع) بدين شرح است:

 

   او مي گويد شب نيمه شعبان سال 255 هجري قمري حضرت امام حسن عسگري(ع) مرا خواست و فرمود امشب نيمه شعبان است. لطفا نزد ما باش، ضمناً خدايتعالي امشب مولودي را متولد مي کند که حجت او در روي زمين است.

 

   عرض کردم: مادرش کيست؟ فرمود: نرجس عليها سلام.

 

   گفتم: فدايت گردم! اثري از حاملگي در نرجس خاتون (ع) نيست.

 

   فرمود: همين است که مي گويم.

 

   سپس به خدمت حضرت نرجس خاتون رفتم، سلام کردم و نشستم. او خواست لباس مرا عوض کند و کفشهاي مرا بيرون آورد.

 

    فرمود: بانوي من شب بخير.

 

   گفتم: بانوي من  بانوي خاندان ما توئي.

 

   فرمود: نه، من کجا و اين مقام بزرگ.

 

   گفتم: دختر جان امشب خدايتعالي پسري به تو عنايت مي کند که سرور دو جهان خواهد بود.

 

    وقتي اين کلام را از من شنيد با کمال حجب و حيا سر را به زير انداخت و رفت گوشه اي از اطاق نشست. من نماز مغرب را خواندم و افطار کردم و خوابيدم. ولي منتظر مقدم ولي خدا بودم. خبري نشد، سحر براي اداء نماز شب بيدار شدم. ديدم باز هم حضرت نرجس(ع) خوابيده است. با خودم فکر مي کردم که چگونه امام هادي(ع) فرمود که امشب فرزندش متولد مي شود؟

 

   ناگهان صداي امام حسن عسگري(ع) بلند شد و فرمود عمه جان تعجب نکن که وقت تولد فرزندم نزديک است. من وقتي صداي آنحضرت را شنيدم مشول سوره الم سجده شدم و سپس سوره يس را خواندم که ناگهان ديدم حضرت نرجس(ع) از خواب پريده، مضطرب است. نزد او رفتم.

 

   گفتم: آيا چيزي احساس مي کني؟

 

   گفت: بلي.

 

    گفتم: دلت را محکم نگه دار. اين مولود همان مژده اي است که به تو دادم. پس از آن هر دو نفر خوابيديم. من خوابم برده بود. وقتي بيدار شدم، ديدم طفل متولد شده و صورت روي زمين گذاشته و خدا را سجده مي کند. آن ماه پاره را در آغوش گرفتم. ديدم پاک از جميع آلودگيهائيکه ساير کودکان دارند، مي باشد. بعد از آن حضرت امام حسن عسگري(ع) از آن اطاق صدا زد که عمه جان، فرزندم را نزد من بياور. من او را نزد امام حسن عسگري(ع) بردم. امام دست زير رانها و پشت بچه گرفتند و پاهاي او را به سينه چسباندند و زبان به دهان او گذاشتند و دست بر چشم و گوش و بندهاي او کشيدند و فرمود: پسرم با من حرف بزن. آن طفل زبان باز کرد و گفت:

ادامه دارد ...

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط سلیمانی  | 

ضرورت وجود امام - بخش پایانی

 

   یک روز رسول اکرم(ص) با علمی که از پیشگاه حضرت احدیت به او افاضه شده بود، وضع مردمان را در نسلهای مختلف مورد توجه قرار داده، آهی از اعماق دل کشیده و فرمودند:

   « به خدا شکایت می کنم از کسانی که مرا در موضوع او (حضرت مهدی) تکذیب کنند و گفتار مرا در حق او انکار نمایند و امت مرا از راه او منحرف سازند، ( در کنار خانه خدا) در میان رکن و مقام با او بیعت می شود و فتوحات فراوانی به دست او انجام می یابد که در روی زمین کسی نمی ماند جز این که به یکتایی خدا اعتراف کرده، لا اله الا الله بگوید.»

 

 

   آنگاه حضرت با هشدار شدید الحنی چنین فرمودند:

 

« من انکر خروج المهدی فقد کفر بما انزل علی محمد!»

« هر کس ظهور مهدی(عج) را انکار کند به آنچه محمد آورده کافر شده است.»

 

« من انکر القائم من ولدی اثنا غیبته، مات میته جاهلیه!» 

« هر کس قائم از اولاد من را در دوران غیبتش انکار کند، به عهد جاهلیت مرده است.»

 

« من مات ولم یعرف امام زمانه فلیمت ان شاء یهودیا و ان شاء نصرانیا!»

« هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، پس باید بمیرد، اگر خواست یهودی و اگر خواست نصرانی.»

اللهم عجل لولیک الفرج(آمین)

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط سلیمانی  | 

ضرورت وجود امام

 

  امام محمد باقر(ع) درباره ضرورت وجود امام می فرماید:

    « لَو اَنّ الِامامَ رُفِعَ مِنَ الارضِ ساعَهً لَساخَت بِاَهلِها وَماجَت کَما یَموجُ البَحرُ بِاَهلِهِ

    « اگر لحظه ای امام در زمین نباشد، زمین اهلش را فرو می برد، همچون امواج دریایی طوفانی که با تمامی مسافران خویش دگرگون می شود.»

 

در حدیث دیگر می خوانیم :

   « وَ اِنّی لَاَمانٌ لِاهلِ الارضِ کَما اَنَّ النُجومَ آمانٌ لِاَهلِ وَالسَّماءُ

   « آن سان که ستارگان موجب امان آسمانیان است امام نیز ایمنی بخش زمینیان می باشد.»

 

   « بِبَقائِهِ بِقِیَتِ الدُنیا وَرُزِقَ الوَری وَبِوُجودِهِ ثَبَتَتِ الَارضُ وَالسَّماءُ

   « استواری جهان، بهره مندی موجودات و ثبات زمین و آسمان همه و همه در گرو وجود آن امام(همام) است.»

 

   در واقع معتقدان به قرآن و عترت می دانند، زمین را یارای آن نیست که لحظه ای بدون وجود حجت الهی، بر نظم جاری، استوار باشد که اگر پای حجت حق از آن برداشته شود همگان را به کام خود فرو خواهد برد.

   حضرت رسول اکرم (ص) در حضور اصحاب، خطاب به امیرمومنان علی(ع) فرمودند: « اِنَّ خُلَفائِی وَ اَوصیایی وَ حُجَجَ اللّهِ عَلَی الخَلقِ بَعدی، الاِثنا عَشَرَ اَوَّلُهُم عَلیٌّ وَآخِرُهُمُ المَهدِیٌّ.»

« خلفا و اوصیای من و حجت های خدا بر مردمان، بعد از من دوازده نفرند که اول آنان علی و آخر آنان مهدی(عج) است.»

 

   همچنین آن حضرت فرمودند:

« اَلمُقِرُّبِهِم مُومِنُّ وَالمُنکِرُ لَهُم کافِرٌ

« معترفان به حق آنان(دوازدهم امام) مومن و منکران حق آنان کافرند.»

 

   نقل شده رسول اکرم(ص) خطاب به جابربن عبدالله انصاری فرمودند:

« اِنَّ هذا اَمرٌ مِن اَمرِ اللهِِ. وَ سِرُّ مِن سِراللهِ. عِلَّتَهُ مَطوِیّهٌ عَن عِبادِاللهِ. فَاِیّاکَ وَالشَّکَّ فی أَمرِ اللهِ کُفرٌ

« این امر از امور خدا و رازی از اسرار الهی است، حکمت آن از بندگان پوشیده است، هرگز در این باره شک و تردید به خود راه مده، که شک در امر الهی کفر است.»

 

   روایت شده: جابربن عبدالله انصاری روزی به محضر حضرت زهرا(س) شرفیاب شد، در برابر آن حضرت لوحی را مشاهده کرد که در آن اسامی شریفه امامان از نسل آن حضرت نوشته شده بود، جابر می گوید: من آنان را شمردم، دوازده تن بودند که آخرین آنان حضرت قائم بود و متوجه شدم که این امر از حتمیات است، از جمله مطالبی که جابر در آن لوح خوانده بود، {ترجمه اش} این است:

  

« خدای تبارک و تعالی فرمود: ای محمد! به تو کسی را عطا کردم (علی) که یازده راهنما از نسل او خارج خواهند شد، همگی از نسل تو و از زهرای بتول است، آخرین آنان مردی است که به دست او از هلاکت نجات می بخشم و به وسیله او از گمراهی هدایت می نمایم و به دست او کور را بینا و بیمار را شفا می دهم و زمین را به وسیله او از دشمنانم پاک می سازم، شرق و غرب جهان را به او می سپارم، بادها را به تسخیر او در آورده، ابرها را زیرپای او قرار می دهم، برترین ابزارها را در اختیار او گذاشته، با سپاه خود او را یاری نموده، با فرشتگانم او را تائید می نمایم، تا دعوت مرا آشکار سازد و همه مخلوقات را بر توحید من گرد آورد.»

 

   پیامبر اکرم(ص) مساله حضرت مهدی(عج) را در راس دعوت خود قرار داده و حتمی بودن آن را چنین اعلام می دارد: « اگر از دنیا جز یک روز باقی نباشد، خداوند آن روز را به قدری طولانی می سازد که مردی از اهل بیت من جهان را مالک شود، معجزات به دست او آشکار و اسلام به وسیله او ظاهر می گردد، خداوند هرگز در وعده خود خلف نمی ورزد.»

ادامه دارد ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط سلیمانی  | 

شناخت امام زمان (عج) واجب است - قسمت آخر

  1. و به سندی که مانند صحیح یا بنا به بعضی وجوه صحیح است از حضرت باقر(ع) روایت است که فرمود: البته کسی خدای را می شناسد و عبادت می کند، که خداوند را و امام خود را که از خاندان ما است بشناسد، و هر آنکه خدای عز و جل را شناخته و امام از خاندان ما را نشناخته باشد، غیر خدا را شناخته و عبادت کرده است، به خدا سوگند گمراهی همین است.

 

  1. و در خبر صحیح از حضرت باقر(ع) آمده است که فرمود: قله و بلندی امر و کلید آن و راه اشیا و رضایت پروردگار اطاعت از امام است. بعد از معرفت و شناخت او که خداوند عز و جل می فرماید: « هر آنکه از فرستاده حق پیروی می کند به راستی که خدای را اطاعت کرده است، و هر که سر باز زند پس تو مسول او نیستی».

 

  1. و در خبر صحیح از عیسی بن السری ابوالیسع روایت شده است که گفت به حصرت ابو عبدالله صادق(ع) گفتم: پایه های اسلام را که هیچ کس نمی تواند در شناختن آنها تقصیر کند و اگر در آنها اخلال نماید دینش فاسد خواهد بود و اعمالش در درگاه الهی پذیرفته نیست و هر که آنها را بشناسد و به آنها عمل کند دینش مورد پسند پروردگار بوده و به خاطر ندانستن امور دیگر در فشار واقع نخواهد شد. برای من بیان فرمایید؟

فرمود: شهادت لا اله الا الله و ایمان به اینکه محمد(ص) فرستاده و رسول خدا است و اقرار به آنچه خداوند امر فرمود - ولایت آل محمد علیهم السلام - می باشد. راوی پرسید: آیا در ولایت چیزی کمتر از چیز دیگر هست(مرتبه های مختلف هست) که اقل مراتب آن فهمیده شود؟ فرمود: آری خداوند متعال می فرماید: « ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا و رسول و اولیای امر خودتان را اطاعت کنید.

 

  1. در حدیث صحیح از حارث بن المغیره آمده که گفت: به حضرت ابوعبدلله صادق(ع) گفتم: آیا پیغمبر فرموده است: « من مات و لا یعرف امامه مات میته جاهلیه»؟ فرمود: آری، عرضه داشتم: این کدام جاهلیت است آیا جاهلیت مطلق یا جاهلیت کسی که امامش را نشناخته؟ فرمود: جاهلیت کفر و نفاق و ضلال.

 

  1. و در کمال الدین آمده که: امام ابوالحسن موسی بن جعفر(ع) فرمود: هر که در چهار چیز شک کند به همه اموری که خداوند تبارک و تعالی نازل فرموده کافر است، یکی از آنها معرفت امام در هر زمان به شخص و صفتش می باشد.

 

  1. همچنین در آن کتاب از امام صادق از پدران بزرگوارش آمده که رسول اکرم(ص) فرمود: هر کس قائم از فرزندان مرا در زمان غیبتش منکر شود به مرگ جاهلیت مرده است.

 

  1. و در همان کتاب از حضرت صادق(ع) از پیغمبر اکرم(ص) روایت است که فرمود: هر کس منکر قائم از فرزندانم شود مرا منکر شده است.

 

  1. و در غیبت نعمانی (الغیبه؛ شیخ نعمانی) به سند خود از حضرت صادق(ع) آورده است که آن حضرت فرمود: هر کس شبی را به صبح آورد در حالی که امام زمانش را نشناسد به مردن جاهلیت می میرد.

 

   و اخبار بسیار دیگر که از ائمه اطهار علیهم السلام روایت شده است. و اما منظور از معرفت و شناخت چیست. آنچه واجب است در معرفت؛ دو امر است، یکی شناختن شخص امام با اسم و نسب او، دوم: شناخت صفات و خصوصیات او که با آنها از دیگران امتیاز می یابد که ان شاءالله به تفضیل به آن خواهیم پرداخت.

اللهم عجل لولیک الفرج(آمین)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 8:8 قبل از ظهر  توسط سلیمانی  | 

شناخت امام زمان (عج) واجب است - قسمت دوم

 

ثانیاً: غیبت آن حضرت در همه زمانها و از همه انسانهای مومن نیست، بلکه برای بسیاری از بزرگان مومنین اتفاق افتاده است که به خدمت حضرتش شرفیاب شده و به محضر مقدسش راه یافته اند. جریانات آنان در کتابهای علمای بزرگوار ما ضبط شده است.

 

          ثالثاً: منافع وجود مبارک آن حضرت منحصر در بیان علوم نیست، بلکه همه آنچه از مبدا و سرچشمه فیض الهی به مخلوقات می رسد، از برکات وجود او می باشد.

 

 

  1. دلیل نقلی

         روایات بسیاری که در حد تواتر است در این باره وارد شده است که ما به خاطر رعایت اختصار به ذکر قسمتی از آنها که ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینی در کتاب کافی آورده است، اکتفا می کنیم:

 

1. خبر صحیح از معاویه بن عمار روایت کرده است که: حضرت صادق(ع) درباره آیه مبارکه « و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها »؛ و برای خداوند نیکوترین نامها است، پس او را با آنها بخوانید.

فرمود به خدا قسم ما آن اسما حسنی (نیکوترین نامها) هستیم که خداوند هیچ عملی را از بندگان نمی پذیرد، مگر با شناخت و معرفت ما.

 

   می گویم: شاید تعبیر از امامان به « اسماء» به خاطر این باشد

 که آنان دلیل و راهنمای مردم به سوی خدواند هستند و نشانه های قدرت و جبروت الهی می باشند، همانطور که اسم نشانه ای است برای صاحب آن که بر او دلالت می کند؛ خدا داناست.

 

2. خبر صحیح از عبدصالح حضرت موسی بن جعفر(ع) آمده است که فرمود: حجت خداوند بر خلقش تمام نمی گردد مگر به وسیله امامی که شناخته شود.

می گویم: اشاره حضرت به وجوب برپا کردن دلیل و حجت بر خداوند متعال است، و شناخت خداوند ممکن نیست مگر به وجود امام(ع)، پس شناخت امام واجب است و تعیین او بر خداوند لازم.

 

3. خبر صحیح خطبه ای از حضرت ابوعبدالله صادق(ع) روایت شده است که در آن، حال و صفات ائمه را یاد می کند.

 

4. به سندی همچون صحیح از حضرت باقر(ع) یا حضرت صادق(ع) روایت است که فرمود: بنده خدا مومن نخواهد بود مگر اینکه خدا و رسول و همه امامان را بشناسد و نیز امام زمانش را بشناشد و در تمام امور خود به او مراجعه کند و تسلیم امر وی باشد. سپس فرمود: چگونه می شود که آخرین امام را بشناسد در صورتی که اولین امام را نشناخته باشد؟

 

5. به سند صحیح از زراره روایت است که گفت به حضرت امام باقر(ع) گفتم: مرا از شناخت امام از شما خاندان آگاه ساز، آیا شناخت او بر همه مردم واجب است؟ فرمود: خداوند عزوجل حضرت محمد(ص) را بر همه مردم جهان به عنوان رسول و حجت الهی بر همه خلایق در زمین برانگیخت پس هر آنکه به خداوند و حضرت محمد(ص) رسول خدا ایمان آورد و از او پیروی نمود و رسالتش را تصدیق کرد، واجب است بر او که امام }بعد{ از ما را باز شناسد، و هر آنکه ایمان به خدا و رسول او نیاورده، و از وی تبعیت نکرده، و او را تصدیق ننموده، و حق خدا و رسول او را شناخته{، چگونه بر او واجب باشد شناخت امام در حالی که هنوز ایمان به خدا و رسول او نیاورده و حق آنها را نشناخته است؟

 

6. در خبر صحیح از محمد بن مسلم روایت است که شنیدم حضرت باقر(ع) می فرمود: هر که دینداری خدا کند در حالی که خود را در آن به رنج اندازد ولی امام منصوب از طرف خدا برای او نباشد، تلاش او پذیرفته نیست و گمراه و سرگردان است و خداوند کردار او را بد می شمارد، او به مانند گوسفندی است که از چوپان و گله خود گم شده و شب و روز می جهد و می دود، و می رود و می آید و شب گله غریبی ببیند و بدان دل نهد و فریب آن بخورد و با آن در آغلش شب را بگذارند، و هنگامی که چوپان گله خود را براند، آن چوپان و گله را نشناسد و سرگردان بجهد و چوپان و گله خود را بطلبد، و گله ای با چوپانش بیند و بدان دل نهد و فریفته گردد، و چوپان بر آن بانگ زند که: به چوپان و گله خودت پیوند، زیرا تو گمگشته و سرگردانی و از چوپان و گله ات برکناری و آن گوسفندگم شده هراسان و سرگردان و تنها بجهد و چوپانی ندارد که او را به چراگاه خودش رهبری کند و یا برگرداند. در همین اثنا که حیران است بناگاه گرگ از گم شدنش فرصت جویی کند و او را بخورد.

 
ادامه دارد ...
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط سلیمانی  | 

شناخت امام زمان (عج) واجب است

 

     ایمان بدون شناخت امام زمان (عج) تحقق نمی پذیرد؛ بر این مطلب هم دلیل عقلی هست و هم دلیل نقلی.

 

  1. دلیل عقلی

   علتها و فلسفه هایی که برای ضرورت و لزوم وجود پیامبر گفته اند، همان علتها برای ضرورت وجود جانشین و وصی پیغمبر نیز صادق است، که پس از وفات آن حضرت لازم است بوده باشد تا مردم به جانشین پیغمبر در شئون مختلف زندگی خود مراجعه کنند، همانگونه که به پیغمبر مراجعه می کردند. پس بر خداوند متعال واجب است که او را نصب فرماید، و بر مردم نیز واجب است آن امام را بشناسند، زیرا که پیروی کردن بدون معرفت و شناخت امکان ندارد.

 

   اگر کسی اشکال کند که: علت برانگیختن پیغمبر با این مورد فرق میکند، زیرا که مردم در امور معاش و شئون زندگی مادی و جنبه های اخروی و امور مربوط به معاد، به پیغمبر نیازمندند تا از جانب خداوند قانونی برای آنان بیاورد و مطابق آن عمل نمایند، و چون پیغمبر آنچه مورد نیاز مردم است را برای آنان آورد و قواعد و احکامی برایشان بیان فرمود و مردم آنها را شناختند و عمل کردند  دیگر نیاز برطرف می شود، و برای بیان و آموزش قواعد و احکام دین وجود علما و کتابهای مربوطه بسنده است، پس وجود وصی و جانشین پیغمبر لازم نیست!.

 

   در جواب می گوییم: این اشکال به چند جهت نادرست است:

 

اول

               پیغمبر قواعد را به طور کلی بیان فرموده و دستورات دین را به مقدار مورد نیاز عموم در آن زمان تشریح کرده است، بنابراین احتیاج مردم با آن مقدار از بیان برطرف نشده بلکه پاره ای از مسائل حتی بر علما و دانشمندان بزرگ پوشیده می ماند - تا چه رسد به دیگران - پس افراد بشر از وجود امام و پیشوای معصوم ناگزیر هستند تا به او مراجعه کنند و مطالب مورد نیاز خویش را از او بیاموزند.

              البته تردیدی نیست که پیغمبر اکرم(ص) تمام احکام و علوم را به وصی خود سپرده که پس از آن حضرت رهبری مردم را - از طرف خداوند - به عهده داشته است، و هر امامی به امام بعد از خودش سپرده تا اینکه نوبت به امام زمان(عج) رسیده است.

 

دوم

            افراد انسان به خاطر وضع طبیعی که دارند و با توجه به هواها و خواسته های نفسانیشان، در نزاع و کشمش و اختلاف واقع می شوند، این معنی را با وجدان احساس نموده و با چشم می بینیم، لذا مقتضای لطف خداوند است که برای از میان رفتن هر گونه نزاع و اختلاف، شخصی را تعیین نماید که حقایق و واقعیتها را کاملا بداند، تا در هر زمان مردم به چنین شخصی رجوع کنند و در نزاعها و مرافعه ها از او کمک بگیرند، و در نتیجه حق به حقدار برسد، و عدالت الهی در میان مردم گسترش یابد. و آن شخص که خداوند او را برای رفع اختلاف و نزاع برگزیده، همان « امام » است که مردم وظیفه دارند از او پیروی کنند و در شئون مختلف خود به او مراجعه و بر او اعتماد نمایند.

 

سوم

          اگر فرض کنیم تمام علما و دانشمندان به تمام احکام عمل کنند باز هم وجود ایشان ما را از وجود امام بی نیاز نمی سازد، زیرا که آنان از سهو و اشتباه معصوم نیستند، پس در هر زمان ناگزیر از وجود شخص معصومی که از خطا و اشتباه محفوظ باشد هستیم، تا مرجع و پناه مردم بوده، حقایق احکام را برایشان بیان فرماید، و آن شخص معصوم هیچ کس جز امام نیست.

 

          در اینجا اگر کسی بگوید: نبودن امام با بودنش در حالی که از دیدگان مردم پنهان و غایب باشد چه فرق می کند؟ می گوییم اولاً: نظر به اینکه مانع ظهور و آشکار بودن آن حضرت، ناشی از خود مردم است، این مطلب منافاتی با لطف خداوند ندارد، و دلیل نمی شود بر اینکه احتیاجی به وجود آن حضرت نیست، بلکه بر مردم واجب است که موانع ظهور را برطرف سازند تا از نور مقدسش بهره مند شوند و از انواع علوم و معارفش استفاده کنند.

 

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط سلیمانی  |