|
... -:- موقعيت علمي حضرت مهدی(عج) -:- ... در مورد موقعیت علمی حضرت مهدی(عج) روایت است: که آن حضرت همچون اجداد بزرگوارشان دارای علم لدنی هستند و وارث علوم حضرات انبیا و اولیا علیهم السلام می باشند. امام جعفر صادق(ع) در این باره می فرمایند: « نَحنُ وُلاةُ اَمرةِ اللهِ وَ خَزَنَةُ عِلمِ اللهِ وَ عَیبَةُ وَحیِ اللهِ. » 1 « ما فرمانروایان از طرف خداوند هستیم، ما خزانه داران علوم الهی هستیم، ما مرکز اسرار الهی هستیم. » همچنین امام جعفر صادق(ع) در مورد علم حضرت ولی عصر و جهش فکری و فرهنگی جهانیان در عصر حکومت کریمه این گونه فرموده است: « اَلعِلمُ سَبعَةَ وَ عَشِرُونَ حَرفاً فَجَمِیعُ ما جائَت بِهِ الرُّسُلُ حَرفانِ، فَلَم یَعرِف النّاسُ حَتّیَ الیُومَ غَیرَ الحَرفَینِ، فاذا قامَ قائِمُنا اَخرَجَ الخَمسةَ وَالعشرین حَرفاً؛ فَبَّثَها فَی الناسِ وَضَمَّ اِلَیها الحَرفَینِ حَتّی یَبُّثَها سَبعةَ وَ عِشرِینَ حَرفاً. » 2 « علم بیست و هفت حرف است، تمام آنچه پیامبران الهی برای مردم آوردند دو حرف بیش نبود و مردم تا کنون جز آن دو حرف را نشناخته اند، اما هنگامی که قائم ما قیام کند بیست و پنج حرف دیگر را آشکار می سازد و در میان مردم منتشر می گرداند و دو حرف دیگر را به آن ضمیمه می کند تا بیست و هفت حرف کامل شود. » کشف و پرده برداری بی سابقه از علوم و معارف جز در زمان ظهور نخواهد بود.3 در بصائر به سند خود از سعد بن طریف از اصبغ بن نباته آورده که گفت: امیر المومنین(ع) چنان بود که هر گاه مردی در پیشگاه حضرتش قرار می گرفت به او می فرمود: فلانی، آماده سفر آخرت باش و برای خودت هر چه می خواهی مهیا کن که در فلان روز، فلان ساعت بیماری تو فرا می رسد و سبب بیماری تو چنین و چنان است، و در فلان ماه، فلان روز، فلان ساعت خواهی مرد. سعد می گوید: این سخن را برای امام باقر(ع) تعریف کردم، فرمود: همین طور است، عرض کردم: فدایت شوم پس چرا شما برای ما این خبرها را نمی فرمایید تا ما آماده سفر آخرت شویم؟ فرمود: این درب را علی بن الحسین(ع) بست تا زمانی که قائم ما بپاخیزد. 4 ---------------- رسالت جهانی حضرت مهدی، ص 166 1- بحار الانوار، ج26، ص 106 2- بحار الانوار، ج52، ص 336 3- مکیال المکارم، ج1، ص288 4- بصائر الدرجات، 6، 262 |
|
... -:- نام ها و القاب حضرت مهدی(عج) -:- ... « بخش پایانی » نام هاي آن حضرت در سایر ادیان از قبیل تورات، انجیل و متون آیین های هندو و کتاب های فرهنگی عبارتند از: اوقیدمو، لندیطارا، ماشع، شماطیل، مهمیذالآخر، واقیذ، فیذموا، مسیح الزمان، خداشناس، میزان الحق، لسان الصدق، کوکما، زندافریس، منصور. پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم علیهم السلام اسامی دیگری بر آن حضرت اطلاق نموده اند. از جمله: « امیر امیران، قاتل تبهکاران، آقای دو جهان و ... .» 1 همچنین نامهای دیگری از همین باب نقل شده است: « قاتل الکفره و قاتل الفجره از نامهای دیگر حضرت مهدی موعود(عج) است. نام و القاب حضرت مهدی(عج) در زبان فارسی و در میان ایرانیان چنین می باشد: راهنما، ایستاده، ایزد نشان، خجسته، فرخنده، خسرو، بنده یزدان، سروش ایزد، کیقباد، بهرام، پرویز، فیروز. 2 نقل شده است: خداوند سبحان آخرین سفیرش حضرت مهدی(عج) را با پنج نام مقدس خوانده و مقام او را گرامی داشته است. از جمله پنج نام حضرت بقیة الله الاعظم عبارتند از: محمد، مهدی، حجت، منتقم و قائم. مرویست: آنگاه که خداوند پرده های عالم غیب را کنار زد تا امامان معصوم از نسل حضرت حسین را به فرشتگان نشان دهد، ملائکه نور ائمه اطهار علیهم السلام را دیدند و از دیدن آن نورها شادمان شدند و در میان آن انوار، پیشوایی را دیدند که به نیایش ایستاده، در حالی که قائم است و مشغول نماز می باشد، پس خداوند به آن امام ایستاده اشاره نمود و فرمود: « بذالک القائم، انتقم منهم » 3 « بوسیله این قائم به نماز ایستاده، از آنان (دشمنان) انتقام خواهم کشید. » حضرت مهدی(عج) درباره نهی از بردن نام خود « م ح م د » فرموده اند: « کسی که مرا در در اجتماع مردم ( م ح م د ) نام ببرد، ملعون و از رحمت خدا به دور است. » ---------------- رسالت جهانی حضرت مهدی، ص 89 1- الزام الناصب، ص 142-140 2- آخرین سفیر، ص 87 3- علل الشرایع، ج1، ص160 ؛ بحارالانوار، ج45، ص 221 |
|
... -:- نام ها و القاب حضرت مهدی(عج) -:- ... سفیر بر حق خدا حضرت مهدی موعود(عج)، هم نام حضرت رسول اکرم(ص) می باشند. آن حضرت به هشتاد و اندی نام و القاب خوانده می شوند که هر یک از نام ها بیانگر مقامات عالیه آن حضرت می باشد. از جمله برخی از نامها و لقب های حضرت مهدی(عج) عبارتند از: حجت خدا، خاتم اوصیا، مُنتَظَر، وارث، باعث، طاهر، طیب، داعی، بدأالایات، خَلَفٌ صالح، قائم به حق، مظهر دین، دادگستر، بقیةالله، صاحب الزمان، صاحب شمشیر، منصور، تالی، نائب، خالص، منتقم، غریب، صاحب الامر، سیِد، جابر، یَدُالباسطه، عادل، مظفر، عین، خلیفة الاتقیا، مبارک، مهدی آل محمد، وصی الحسن، ولی عصر، یعسوب الدین، صاحب خانه، ثاثر، خازن، باسط، برهان، مضطر، غوث، فجر، ضیاء، احسان، ناطق، کاشف الغطا، سلطان مامول، سدرة المنتهی، هادی، خلیفة الله، مدبر، غایب، حمید، اباصالح، بلدالامین، لواءاعظم، طاب التراث، صاحب الرجعه، صمصام الاکبر، کلمةالحق، منعم، محسن، حامد، مُبلی السَّرائر، مهدی، فردوس الاکبر، القائم المُنتَظَر و.. . او را «مهدی» گویند؛ چون خداوند به امری پوشیده هدایتش کرده است. او را «قائم» نامند؛ زیرا پس از فراموش شدن نامش از خاطره ها، قیام می کند. { هر کس حضرت مهدی را با لقب «قائم» یاد نماید، بهتر آن است به پا خیزد و از خداوند تعجیل فرج آن بزرگوار را طلب کرده و تجدید پیمان کند و برای بودن در رکاب آن حضرت اعلام آمادگی کرده و برای براندازی ظلم و هر نوع اعمال پلید و برقراری عدالت در سراسر گیتی همراه آقا و سرورش، حضرت مهدی باشد. } { در همین رابطه روایت است: حضرت مهدی هم عنایت فرموده و آن فرد را به دیده محبت می نگرد و تا زمانی که فرد به حالت ایستاده عرض ادب می کند آن حضرت نیز می ایستد و با ایستادن خود، توجه خود را به آن فرد و یا افراد مبذول می دارد ( زمانیکه به دفعات به نام مبارک برخورد می کنیم یک بار برخاستن کفایت می کند). } او را «مُنتَظَر»خوانند؛ چون برای مدتی طولانی غیبت می کند، علاقه مندان به آن حضرت نیز منتظر ظهورش خواهند بود. او را «منصور» گویند؛ از این جهت که نصرت از آنِ ایشان خواهد شد. نام منصور! نام مبارکی است که خداوند حضرت مهدی را با آن می خواند. چنان که خداوند پیامبر اکرم(ص) را احمد و محمد، حضرت عیسی را مسیح خواند. او را «صاحب الامر» خوانند؛ زیرا امر الهی و استقرار عدل در عالم به دست مبارک آن حضرت انجام می پذیرد. ادامه دارد ... ---------------- رسالت جهانی حضرت مهدی، ص 89 بحار الانوار، ج 51، ص30 |
|
... -:- ياران حضرت ولی عصر«عج» -:- ... از جمله در احادیث فوق در مورد یاران آمده است: (بحار الانوار) « یَبایِعُ القائِمَ بَینَ الرّکنِ وَالمَقامِ ثَلاثّمِئَة وَنَیِّفُ رَجُل، عِدَّةَ اَهلِ بَدرِ. فیهِمُ النُّجَباءُ مِن اَهلِ مِصرَ، وَالاَبدالُ مِن اَهلِ الشامِ، وَالاَخیارُ مِن اَهلِ العِراقِ.» « سیصد و اندی نفر، به تعداد اهل بدر (313) نفر در میان رکن و مقام با قائم بیعت می کنند. که نجبای]نجیبان[ مصر، ابدال]مردم شریف[ شام و اخیار]نیکوکاران و برگزیدگان[ اهل عراق در میان آنان است.» « یَجی ءُ وَاللهِ ثَلاثُ مِاةِ وَ بَضعَةَ عَشَرَ رَجُلا فیهِم خَمسونَ اِمراَةٍ یَجتَمِعونَ بِمَکَةَ عَلی غَیرِ میعادٍ قَزعاً کَقَزعِ الخَریفِ یَتَبعُ بَعضُهُم بَعضاً ... یُبایِعونَةُ بَینَ الرُّکنِ وَالمَقامِ. » « به خدا قسم سیصد و سیزده نفر که در میان آنان پنجاه زن نیز می باشد، همانند پاره های پاییزی، بدون قرار قبلی در مکه معظمه جمع می شوند و با او در میان رکن و مقام بیعت می کنند. مفضل بن عمر گوید: از امام جعفر صادق(ع) شنیدم که فرمود: « یَکُن مَعَ القائِمَ ثَلاَثةَ عَشَرَ إمرَأَةُ قُُلتُ وَ ما یَصنَعُ بِهِنَّ قالَ یُداوینَ الجَرحی وَ یَقُمنَ عَلی المَرضی کما کانَ مَع رَسول الله.» « با حضرت قائم سیزده زن همراه است، عرض کردم: آنان چه می کنند؟ حضرت فرمود: مجروحین را مداوا و بیماران را پرستاری می کنند، همان طور که در زمان پیامبر چنین بود. » همچنین در روایتی از غیبت نعمانی آمده است: « یُوَیَّدَهُ بِثَلاثةِ اَجتادٍ. بِالمَلائِکَةِ وَ بِالمُومِنینَ وَبِالرُّعبِ.» « خداوند او را به یه نیرو تایید می کند: فرشتگان، مومنان، رعب و وحشت.» در مورد فرشتگانیکه حضرت را یاری می دهند آمده است:
همه آنان در زمین انتظار قیام قائم را می کشند تا وقتی خروج کند. ----------------- البیعة لله . 281 اللهم عجل لوليك الفرج(آمين) |
|
... -:- ياران حضرت ولی عصر«عج» -:- ... یاران حضرت مهدی(عج) افراد صالحی هستند که از گذشته های دور برای هدفی والا برگزیده شده و آنان در زمان موعود و طبق قرار قبلی انجام وظیفه خواهند کرد، آنان مردمانی مومن به قرآن و عترت و متعهد به مسئولیت خود هستند و خدا را به شایستگی شناخته و همه وجودشان تهی از شک و شبهه و پر از عشق و شوق نسبت به آقا امام زمان(عج) می باشد. آنان پارسایان شب و دلیران روزند، آنان ارکان محکمی هستند برای جهادی که در پیش است، سلحشورانی فولاد دل که اگر بر کوه ها بگذرند آن را در هم فرو ریزند، آنان در آن پیکار سرنوشت ساز، آن قدر می جنگند تا خداوند از ایشان راضی شود، آنان پرچمدار و فرمانروایان حضرت ولی عصر(ع) هستند، نقل شده: فرمانروایان در عصر حضور وظیفه دارند تا طبق دستور ولی عصر و زمان حضرت مهدی(عج) عمل کرده و بر اجرای قانون واحد در ممالک مختلف کوشا باشند. مرویست: به دستور حضرت، حکم و برنامه اجرای امر در کف دست حاکمان ثبت می شود هر گاه آنان نسبت به امری دچار مشکل شدند کافی است نظر به کف دست خود نمایند تا بر آنان اسرار نهفته آشکار گردد در همین رابطه امام جعفر صادق(ع) می فرماید: لشکر آن حضرت به چهل و شش هزار نفر خواهد رسید و از امام محمد باقر(ع) روایت شده: لشکر حضرت مهدی(عج) در حدود صد هزار نفر خواهند بود. همچنین مرویست: یاران از نقاط مختلف کره زمین از طریق طی الارض خود را به مکه خواهند رساند در حالیکه هر یک از آنان دارای شمشیری برنده هستند که بر قبضه آن نام ایشان و پدرانشان ثبت است. آنان در مکه افتخار حضور پیدا کرده و خود را خدمت حضرت معرفی می کنند، همانان که به حق خدا را می شناسند و بالاترین سطح در معرفت به توحید را دارا می باشند، یاد و نامشان مبارک باد. در بحار آمده « هنگامی که به امام فرمان ظهور برسد، خدا را با اسم اعظمش می خواند و همه یارانش از سراسر جهان گرد می آیند ... که آنان یاران پرچمدار او هستند، گروهی از آنان شبانه از رختخوابشان ناپدید می شوند و صبح در مکه حاضر شده و برخی از آنان آشکارا دیده می شوند که روی ابرها راه می روند ... . » حضرت علی(ع) در مورد مردان طالقان می فرماید: «خوشا به حال طالقان! که برای خدا در آن کنزهایی است، ولی نه از طلا و نقره، بلکه مردمانی است که خدا را به حق شناخته اند، آنان یاوران حضرت مهدی(عج) در آخرالزمان می باشند.» ادامه دارد ... ----------------- البیعة لله .ص 281 |
|
.:: غيبت کبری ::. حضرت رسول اکرم(ص) درباره غیبت حضرت مهدی(عج) فرموده اند: « مهدی از فرزندان من، اسم او، اسم من و کنیه او، کنیه من است، شبیه ترین مردم از جهت آفرینش و اخلاق به من است، برای او غیبت و حیرتی است که گروه هایی در آن زمان گمراه می شوند و می رسد روزی که فرزندم مهدی(عج) همانند ستاره ای فروزان آشکار گردد و زمین را به عدل و داد پر کند آن چنان که به جور و ستم پر شده است.» امیر مومنان علی(ع) فرموده اند: خوشا به حال کسانی که در زمان پرآشوب بر صراط مستقیم ثابت قدم و در طول زمان دچار شک و تردید نشوند؛ زیرا «قائم» قیام نمی کند مگر پس از ترس شدید، اضطراب ها، نگرانی ها، فتنه ها و بلاهایی که بر مردم وارد می شود و آنان از خدای سبحان هر صبح و شام مرگ خویش را درخواست می کنند، پس از یک چنین یاس و نومیدی او ظاهر می شود، به راستی خوشا به حال کسی که او را درک کند و به یاری او برخیزد و وای به حال کسی که با او مخالفت کند و اوامر او را نپذیرد و با او به دشمنی بپردازد. خدای مهربان چه نیکو گفته است « منتظر باشید که من نیز با شما از منتظرانم ». پس صبر و شکیبایی را پیشه خود سازید که فرج بعد از یاس و نومیدی خواهد بود. حضرت صادق(ع) می فرماید: « لا ینجوا منها الا من دَعا دُعاء الغریق.» « در زمان غیبت امام، نجات پیدا نمی کند مگر کسی که همچون شخصی غریق، پیوسته دعا کند.» همچنین آن حضرت در حدیثی دیگر می فرماید: به زودی شبه ای به شما خواهد رسید، پس بدون نشانه و بدون امام راهنمایی(یعنی در ظاهر) خواهید ماند و از آن شبهه نجات نمی یابد مگر کسی که دعای غریق را بخواند. راوی پرسید: دعای غریق چگونه است؟ حضرت فرمود بخوانید: « يا اَللّهُ يا رَحمانُ يا رَحيمُ يا مُقَلِّبَ القُلوب ثَبِت قَلبی علی دينِکَ. » « ای خدا، ای بخشنده بخشایشگر! ای دگرگون کننده دل ها، دل مرا بر دینت پایدار ساز.» ---------- البیعة لله
اللهم عجل لوليك الفرج(آمین) |
|
...::: غیبت صغری – بخش پایانی ::... در توقیعی که از ناحیه مقدسه امام زمان(عج) در آخرین روزهای عمر علی بن محمد سمری صادر شد، در مورد آغاز غیبت چنین آمده است: « به نام خداوند بخشنده مهربان، ای علی بن محمد سمری! خداوند در مصیبت درگذشت تو به برادران دینی ات پاداش عظیم عنایت فرماید؛ که تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت. بنابراین، امور زندگی خود را تمام کن و هیچ کس را وصی و جانشین خویش قرار مده؛ زیرا دوران غیبت کبری آغاز شده است و امر ظهور موکول به اجازه خداوند می باشد که آن هم پس از غیبتی بس طولانی و قساوت دل های مردم و دوری آنان از حقایق و فراگیر شدن ظلم و جور در دنیا به وقوع خواهد پیوست. به زودی افرادی به سوی شیعیان من آمده ادعای مشاهده مرا خواهند کرد، آگاه باشید هر کس قبل از خروج سفیانی و شنیدن صیحه آسمانی ادعای مشاهده(نیابت خاصه) کند دروغگو است و بر خدا و رسول او افترا می بندد و تمام قدرت ها و نیرو ها از آن خداوند است.» بدین ترتیب غیبت صغری با پایان یافتن نیابت خاصه در سال 329 ه.ق به پایان رسید و غیبت کبری شروع شد. پیامبر اکرم(ص) در همین رابطه می فرماید: « لابد للغلام من غیبته ... یخاف فیها القتل.» « به ناگزیر او باید غایب شود ... که در آن مدت ترس از قتل هست.» همچنین امام کاظم(ع) می فرماید: « له غیبته یطول امدها، خوفا علی نفسه من القتل، یرتد فیها قوم و یثبت آخرون.» « برای او از ترس کشته شدن غیبتی هست که مدتش بس دراز خواهد بود، در دوران غیبت او قومی به ارتداد گراییده، گروهی دیگر پابرجای می مانند.» در احادیث یاد شده واژه ترس به معنای واقعی خود تعبیر نمی شود بلکه منظور از ترس تقیه از دشمنان برای حفظ جان است، آن هم به سبب مسوولیت خطیری که آن حضرت در مقابل دین اسلام و مظلومان عالم دارند و از همه مهمتر برقراری عدل و عدالت که از اهداف آن حضرت می باشد؛ اگر چه برای بندگان خوب خدا شهادت یک آرزو محسوب می شود. « لیغیبن عنهم حتی یقول الجاهل: ما لله فی آل محمد حاجه!» « به خدا سوگند در پشت پرده غیبت نهان می شود تا نادان ها بگویند: خدا به آل محمد نیازی ندارد!» اللهم عجل لوليك الفرج(آمين) |
|
...::: غیبت صغری ::... در روایت آمده است زندگی قلب عالم امکان شامل سه دوره است:
از فرمایشات پیامبر و معصومان علیهم السلام چنین استنباط می شود که حضرت مهدی(عج) دارای دو غیبت، یکی کوتاهتر(صغری) و دیگری طولانی تر(کبری) است. غیبت صغری از پنج سالگی حضرت تا سال 329 ه.ق یعنی 69 سال طول کشیده است و در این دوران چهار عالِم و مجتهد به امر الهی و دستور امام، به نام سفیر و یا نایب خاص به وکالت از طرف امام زمان(عج) عهده دار امامت و رهبری شیعیان بوده اند که مسایل و مشکلات مسلمانان را با امام در میان گذاشته و جواب دریافت می داشتند و سپس به اطلاع مردم می رسانیدند و آن چهار نایب بزرگوار به نواب اربعه مشهور شدند. چهار نایب خاص آن حضرت عبارتند از: عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، حسین بن روح و علی بن محمد سَمُری. اولین سفیر امام، عثمان بن سعید، مورد توجه امام هادی و امام حسن عسگری(ع) بوده و در زمان وکالت، برای آن که پوششی روی فعالیت خود بگذارد، شغل روغن فروشی را پیشه خود ساخته بود و اغلب وجوهات و حقوق الهی را که از طرف مردم به عنوان سهم امام دریافت می کرد، در داخل مشگ روغن کرده تا از مصادره و ضبط اموال توسط حکام و امرای دولتی جلوگیری شوذ. طبق فرمان حضرت مهدی(عج)، عثمان بن سعید به مدت 5 سال انجام وظیفه کرد و در سال 265 ه.ق دار دنیا را بدرود گفت. نقل شده: طبق دستور حضرت ولی عصر نیابت خاص به فرزند آن نایب بر حق محمد بن عثمان واگذار گردید، مردم نیز مشکلات و مسائل خود را با او در میان می گذاشتند تا به عرض امام برساند و وفات محمد بن عثمان در سال 305 ه.ق در بغداد به وقوع پیوست و مدت نیابت ایشان 40 سال بود. سومین نایب خاص امام زمان(عج)، ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی از شیوخ و مردان مورد اعتماد محمد بن عثمان بود و ایشان نیز پس از مدتی انجام وظیفه و خدمت به سرور کائنات در سال 326 ه.ق در بغداد فوت کرد. مدت نیابت وی 21 سال بود. آخرین سفیر خاص آقا امام زمان(عج)، شیخ بزرگوار علی بن محمد سمری بود که به امر امام و معرفی حسین بن روح انتخاب گردید، پس از آن که مدت عمر او به سر آمد و در بستر بیماری افتاد، شیعیان از وی خواستند جانشین بعد از خود را معرفی کند، ولی او در جواب گفت، امام زمان فرموده اند: غیبت کبری فرا رسیده و به امر خداوند نایب خاص از این پس نخواهد بود و مردم می توانند به نواب عام و علمای زمان خود مراجعه کنند؛ البته این علما باید کسانی باشند که به علم خود عمل کرده و حافظ دین خدا و اسلام و پیرو مکتب واقعی قرآن و رسالت پیامبر و ائمه اطهار بوده و نیز مبارزه و مخالف با اعمال شیطانی و هوس های نفسانی باشند، دوران نیابت آن سفیر الهی 3 سال طول کشید و آن نایب خاص در سال 329 ه.ق دار فانی را بدرود گفت. ادامه دارد ... یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة (آمین) |
|
*** حكمت غيبت - بخش پایانی *** امام جواد(ع) می فرمایند: « امام بعد از من، پسرم (امام هادی) است که امر او، امر من و گفته او، گفته من و اطاعت او، اطاعت من است و امام بعد از او پسرش حسن(امام حسن عسگری) است که امر او، امر پدرش، گفته او، گفته پدرش و اطاعت او، اطاعت پدرش می باشد (آنگاه امام جواد سکوت کردند) عرضه شد: ای فرزند رسول خدا! امام بعد از حسن کیست؟ (امام جواد) به شدت گریست و فرمود: بعد از حسن، پسر او قائم و منتَظر است. گفته شد: چرا به او «قائم» گفته می شود؟ فرمود: زیرا او بعد از آنکه یادش از بین می رود، قیام می کند و پس از آن که بیشتر قایلان به امامتش از اعتقاد خود بازگردند او ظهور می کند. گفته شد: چرا به او «منتَظر» می گویند؟ فرمود: زیرا برای او غیبتی طولانی هست که مومنان مخلص، ظهور او را انتظار می کشند و صاحبان شک او را انکار می کنند و منکران نام و یاد او را مسخره می نمایند، (بدانید) هر کس وقت تعیین کند دروغ می گوید، هرکس شتاب کند هلاک می شود، هرکس تسلیم اراده خدا شود نجات می یابد.» در حدیث دیگر نقل شده است: « در قائم ما شش نشانه از شش پیامبر است: نشانه ای از حضرت نوح، نشانه ای از حضرت ابراهیم، نشانه ای از حضرت موسی، نشانه ای از حضرت عیسی، نشانه ای از حضرت ایوب و نشانه ای از حضرت محمد(ص). نشانه اش از حضرت نوح، طول عمر اوست. نشانه اش از حضرت ابراهیم، تولد پنهان و گوشه گیری او از مردمان است. نشانه اش از حضرت موسی، مخفی بودن ولادت و غیبت اوست. نشانه اش از حضرت عیسی، اختلاف مردم در حق اوست. نشانه اش از حضرت ایوب، فرج بعد از شدت و گشایش بعد از گرفتاری است. نشانه اش از حضرت محمد(ص)، خروج او با شمشیر است.» حضرت قائم(عج) در نامه ای به سفیرش محمد بن عثمان این چنین می نویسد: « اما در مورد علت غیبت، خدای تبارک و تعالی می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید! هرگز نپرسید از مسایلی که اگر فاش شود شما را اندوهگین سازد ... هر یک از پدران من، بیعتی از طاغوت های زمان به گردن داشتند ولی به هنگامی ظهور خواهم نمود که بیعت احدی از طاغوت ها به گردنم نباشد. اما کیفیت انتفاع مردم از وجود من ذر زمان غیبت همانند انتفاع آنان از خورشید است هنگامی که ابرهای تیره آن را بپوشاند، من امان برای اهل زمین هستم، همان طور که ستارگان امان برای اهل آسمان است، در مورد مسائلی که به شما سودی نخواهد داشت پرسش نکنید و در مورد آنچه برای شما بیان شده، خود را به زحمت نیندازید و در رابطه با تعجیل فرج، بسیار دعا کنید که فرج شما نیز به آن بسته است و سلام بر کسی که از هدایت پیروی کند. یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة (آمین) |
|
*** حكمت غيبت - بخش اول *** باید بدانیم غیبت حضرت ولی عصر(عج) طبق تقدیری است که از جانب خدای سبحان مقدر شده و حکمت هایی دارد، شاید یکی از علتها مساعد نبودن موقعیت زمانی باشد، همان طور که پیامبران برای ارشاد امت خود قیام کرده ولی به علت جهالت آنان با خطرهای جدی مواجه شدند و بالاجبار از امت خویش دوری گزیدند؛ مانند حضرت رسول اکرم(ص) که از ترس جان خود، مدتی را در شعب ابوطالب عموی بزرگوارشان گذراندند. حضرت ادریس(ع) نیز مدت بیست سال از ترس امت گمراه خود که دعوت او را رد کرده بودند غیبت کردند. حضرت موسی(ع) هم مدتی را دور از امت خویش سپری کردند به امید آن که فرصتی پیش آید تا ایشان بتوانند حق را احقاق کرده و باطل را ریشه کن نمایند. اصولا انبیا و اولیا هدفشان به اجرا گذاشتن قانون الهی بوده است، به همین دلیل برای حفظ جان خود سعی می کردند تا در زمان مناسب به اهداف خود دست پیدا کرده و سپس تسلیم سرنوشت شوند. خداوند متعال نیز حضرت مهدی(عج) را برای ریشه کردن هر نوع ظلم و ستم حاکم ذخیره کرده و آن حضرت را تا فرا رسیدن اجل حتمی از بلا محفوظ خواهند داشت و بر خلاف گذشته، ستمگران کوچک و بزرگ فرصتی نخواهند یافت تا خدشه ای به وجود نازنین آن یگانه حجت عالم وارد سازند. دلیل دیگری که می توان برای غیبت ایشان قایل شد، کثرت گناه و عدم اتحاد و انسجام در میان مسلمانان جهان است، و دیگر، عدم شناخت و نداشتن اطلاعات لازم در مورد آن سرور که سبب تاخیر در ظهور می شود، و علت دیگری که می توان در مورد غیبت در نظر گرفت، عدم شایستگی و توبه عده ای از افراد و طلب نکردن آن حضرت از جانب خدای منان است، در واقع هر حرکت سویی، سبب تاخیر در ظهور می شود و هر چه غیبت به تاخیر افتد مصیبت و گرفتاریهای مردم جهان هم بیشتر خواهد شد. علت دیگری برای غیبت حضرت مهدی(عج) آزمایش همگان است که خداوند برای دوست و دشمن قرار داده است و بدون شک غیبت آن حضرت تا پایان آزمایشات الهی و احقاق نتیجه باقی خواهد ماند. در غیبت، نعمانی از محمد بن خلاد روایت می کند که گفت: از حضرت موسی کاظم(ع) شنیدم که فرمود: « احسب الناس ان یترکوا ان یقولو وهم لا یفتنون » « آیا مردم گمان کردند که (خداوند) آنان را به حال خود می گذارد که بگویند ایمان آوردیم و امتحانی هم ندهند؟ » سپس (حضرت از من در مورد این آیه شریفه پرسید) مقصود چه امتحانی است؟ عرض کردم: قربانت گردم به نظر ما مقصود آزمایش در امر دین است. حضرت فرمود: « مانند طلا امتحان می شوند؛ همچون طلا خالص می گردند.» روایت است: خداوند مرگ و حیات را قرار داده تا مردم را امتحان کند و معلوم شود کدام یک از بندگان از حیث عمل بهتر هستند. باید توجه کرد که بر سر دوراهی ها و تردیدها، آن که مخالف هوای نفس و نزدیک به رضای الهی است انتخاب شود؛ زیرا امتحان سنت الهی است و همه در دنیا امتحان می شوند حتی بندگان خوب خدا. حضرت امیرالمومنین علی(ع) در این باره می فرمایند: « و حتی لا یبقی منکم الا کالکحل فی العین!. هیهات، هیهات، لا یکون فرجنا حتی یذهب الکدر و یبقی الصفو.» « تا از شما باقی نباشد جز به مقدار سرمه در چشم! هیهات، هیهات که فرج ما واقع نمی شود مگر بعد از آن که تیره ها از بین بروند و فقط صاف ها بمانند.» ادامه دارد ... یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة (آمین) |
سرگذشت تولد حضرت ولي عصر(عج) - بخش پایانی
اشهد ان لا اله ال الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمد رسول الله و سپس بر امير المومنين و ائمه اطهار(ع) صلوات فرستاد. وقتي به نام پدرش رسيد چشمهايش را باز کرد و سلام را داد.
پس از آن حضرت عسگري(ع) به من فرمودند: عمه جان او را نزد مادرش ببر تا به او هم سلام کند و بعد او را نزد من بياور. من او را نزد مادرش بردم، چشم باز کرد و به مادرش هم سلام کرد و مادرش جواب سلام را داد و او را به من باز گرداند و من او را نزد پدرش بردم و تحويل دادم. حضرت عسگري(ع) فرمود:
عمه روز هفتم ولادتش نيز بچه را به نزد من بياور. صبح روز 22 شعبان که به خدمت امام رسيدم، روپوش از روي او برداشتم، ولي بچه را نديدم. عرض کردم: فدايت گردم، بچه چه شد؟
فرمود: عمه جان او را به کسي سپردم که مادر موسي فرزند خود را به او سپرد و به نقلي ديگر چون روز هفتم به حضور امام شرفياب شدم، فرمود: عمه فرزندم را بياور. او را در قنداقه پيچيده نزد حضرت بردم. امام مانند بار اول فرزند دلبندش را نوازش فرمود و زبان مبارک بر دهان او که گوئي شير و عسل به او مي خوراند سپس فرمود: فرزندم با من سخن بگو.
گفت: اشهد ان لا اله الا الله آنگاه به پيغمبر خاتم(ص) و امير المومنين(ع) و يک يک ائمه و پدر بزرگوارش درود فرستاد و سپس اين آيه شريفه را تلاوت فرمود: و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمکن لهم في الارض و ... سوره قصص آيه 4.
به یاری خدا قسمت امام شناسی رو در حد مجمل، خدمت عزیزان ارائه کردیم ... انشالله در ادامه به ارائه باقی قسمتها خواهیم پرداخت ... از همه عزیزانی که حقیر رو به ادامه کار تشویق کردند و می کنند کمال تشکر و احترام رو دارم و خواهان اجر جزیل از درگاه منان واحد برای همگی دوستان هستم ...
اللهم عجل لوليک الفرج (آمين)
سرگذشت ولادت حضرت ولي عصر(عج)
حضرت وليعصر عليه السلام روز نيمه شعبان 255 هجري قمري از پدرش امام حسن عسگري(ع) و از مادرش حضرت نرجس خاتون(ع) متولد شد و کيفيت تولد آن حضرت از زبان مبارک حضرت حکيمه خاتون، دختر امام محمد تقي(ع) و عمه امام حسن عسگري(ع) بدين شرح است:
او مي گويد شب نيمه شعبان سال 255 هجري قمري حضرت امام حسن عسگري(ع) مرا خواست و فرمود امشب نيمه شعبان است. لطفا نزد ما باش، ضمناً خدايتعالي امشب مولودي را متولد مي کند که حجت او در روي زمين است.
عرض کردم: مادرش کيست؟ فرمود: نرجس عليها سلام.
گفتم: فدايت گردم! اثري از حاملگي در نرجس خاتون (ع) نيست.
فرمود: همين است که مي گويم.
سپس به خدمت حضرت نرجس خاتون رفتم، سلام کردم و نشستم. او خواست لباس مرا عوض کند و کفشهاي مرا بيرون آورد.
فرمود: بانوي من شب بخير.
گفتم: بانوي من بانوي خاندان ما توئي.
فرمود: نه، من کجا و اين مقام بزرگ.
گفتم: دختر جان امشب خدايتعالي پسري به تو عنايت مي کند که سرور دو جهان خواهد بود.
وقتي اين کلام را از من شنيد با کمال حجب و حيا سر را به زير انداخت و رفت گوشه اي از اطاق نشست. من نماز مغرب را خواندم و افطار کردم و خوابيدم. ولي منتظر مقدم ولي خدا بودم. خبري نشد، سحر براي اداء نماز شب بيدار شدم. ديدم باز هم حضرت نرجس(ع) خوابيده است. با خودم فکر مي کردم که چگونه امام هادي(ع) فرمود که امشب فرزندش متولد مي شود؟
ناگهان صداي امام حسن عسگري(ع) بلند شد و فرمود عمه جان تعجب نکن که وقت تولد فرزندم نزديک است. من وقتي صداي آنحضرت را شنيدم مشول سوره الم سجده شدم و سپس سوره يس را خواندم که ناگهان ديدم حضرت نرجس(ع) از خواب پريده، مضطرب است. نزد او رفتم.
گفتم: آيا چيزي احساس مي کني؟
گفت: بلي.
گفتم: دلت را محکم نگه دار. اين مولود همان مژده اي است که به تو دادم. پس از آن هر دو نفر خوابيديم. من خوابم برده بود. وقتي بيدار شدم، ديدم طفل متولد شده و صورت روي زمين گذاشته و خدا را سجده مي کند. آن ماه پاره را در آغوش گرفتم. ديدم پاک از جميع آلودگيهائيکه ساير کودکان دارند، مي باشد. بعد از آن حضرت امام حسن عسگري(ع) از آن اطاق صدا زد که عمه جان، فرزندم را نزد من بياور. من او را نزد امام حسن عسگري(ع) بردم. امام دست زير رانها و پشت بچه گرفتند و پاهاي او را به سينه چسباندند و زبان به دهان او گذاشتند و دست بر چشم و گوش و بندهاي او کشيدند و فرمود: پسرم با من حرف بزن. آن طفل زبان باز کرد و گفت:
ادامه دارد ...
ضرورت وجود امام - بخش پایانی
یک روز رسول اکرم(ص) با علمی که از پیشگاه حضرت احدیت به او افاضه شده بود، وضع مردمان را در نسلهای مختلف مورد توجه قرار داده، آهی از اعماق دل کشیده و فرمودند:
« به خدا شکایت می کنم از کسانی که مرا در موضوع او (حضرت مهدی) تکذیب کنند و گفتار مرا در حق او انکار نمایند و امت مرا از راه او منحرف سازند، ( در کنار خانه خدا) در میان رکن و مقام با او بیعت می شود و فتوحات فراوانی به دست او انجام می یابد که در روی زمین کسی نمی ماند جز این که به یکتایی خدا اعتراف کرده، لا اله الا الله بگوید.»
آنگاه حضرت با هشدار شدید الحنی چنین فرمودند:
« من انکر خروج المهدی فقد کفر بما انزل علی محمد!»
« هر کس ظهور مهدی(عج) را انکار کند به آنچه محمد آورده کافر شده است.»
« من انکر القائم من ولدی اثنا غیبته، مات میته جاهلیه!»
« هر کس قائم از اولاد من را در دوران غیبتش انکار کند، به عهد جاهلیت مرده است.»
« من مات ولم یعرف امام زمانه فلیمت ان شاء یهودیا و ان شاء نصرانیا!»
« هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، پس باید بمیرد، اگر خواست یهودی و اگر خواست نصرانی.»
اللهم عجل لولیک الفرج(آمین)
ضرورت وجود امام
امام محمد باقر(ع) درباره ضرورت وجود امام می فرماید:
« لَو اَنّ الِامامَ رُفِعَ مِنَ الارضِ ساعَهً لَساخَت بِاَهلِها وَماجَت کَما یَموجُ البَحرُ بِاَهلِهِ.»
« اگر لحظه ای امام در زمین نباشد، زمین اهلش را فرو می برد، همچون امواج دریایی طوفانی که با تمامی مسافران خویش دگرگون می شود.»
در حدیث دیگر می خوانیم :
« وَ اِنّی لَاَمانٌ لِاهلِ الارضِ کَما اَنَّ النُجومَ آمانٌ لِاَهلِ وَالسَّماءُ.»
« آن سان که ستارگان موجب امان آسمانیان است امام نیز ایمنی بخش زمینیان می باشد.»
« بِبَقائِهِ بِقِیَتِ الدُنیا وَرُزِقَ الوَری وَبِوُجودِهِ ثَبَتَتِ الَارضُ وَالسَّماءُ.»
« استواری جهان، بهره مندی موجودات و ثبات زمین و آسمان همه و همه در گرو وجود آن امام(همام) است.»
در واقع معتقدان به قرآن و عترت می دانند، زمین را یارای آن نیست که لحظه ای بدون وجود حجت الهی، بر نظم جاری، استوار باشد که اگر پای حجت حق از آن برداشته شود همگان را به کام خود فرو خواهد برد.
حضرت رسول اکرم (ص) در حضور اصحاب، خطاب به امیرمومنان علی(ع) فرمودند: « اِنَّ خُلَفائِی وَ اَوصیایی وَ حُجَجَ اللّهِ عَلَی الخَلقِ بَعدی، الاِثنا عَشَرَ اَوَّلُهُم عَلیٌّ وَآخِرُهُمُ المَهدِیٌّ.»
« خلفا و اوصیای من و حجت های خدا بر مردمان، بعد از من دوازده نفرند که اول آنان علی و آخر آنان مهدی(عج) است.»
همچنین آن حضرت فرمودند:
« اَلمُقِرُّبِهِم مُومِنُّ وَالمُنکِرُ لَهُم کافِرٌ.»
« معترفان به حق آنان(دوازدهم امام) مومن و منکران حق آنان کافرند.»
نقل شده رسول اکرم(ص) خطاب به جابربن عبدالله انصاری فرمودند:
« اِنَّ هذا اَمرٌ مِن اَمرِ اللهِِ. وَ سِرُّ مِن سِراللهِ. عِلَّتَهُ مَطوِیّهٌ عَن عِبادِاللهِ. فَاِیّاکَ وَالشَّکَّ فی أَمرِ اللهِ کُفرٌ!»
« این امر از امور خدا و رازی از اسرار الهی است، حکمت آن از بندگان پوشیده است، هرگز در این باره شک و تردید به خود راه مده، که شک در امر الهی کفر است.»
روایت شده: جابربن عبدالله انصاری روزی به محضر حضرت زهرا(س) شرفیاب شد، در برابر آن حضرت لوحی را مشاهده کرد که در آن اسامی شریفه امامان از نسل آن حضرت نوشته شده بود، جابر می گوید: من آنان را شمردم، دوازده تن بودند که آخرین آنان حضرت قائم بود و متوجه شدم که این امر از حتمیات است، از جمله مطالبی که جابر در آن لوح خوانده بود، {ترجمه اش} این است:
« خدای تبارک و تعالی فرمود: ای محمد! به تو کسی را عطا کردم (علی) که یازده راهنما از نسل او خارج خواهند شد، همگی از نسل تو و از زهرای بتول است، آخرین آنان مردی است که به دست او از هلاکت نجات می بخشم و به وسیله او از گمراهی هدایت می نمایم و به دست او کور را بینا و بیمار را شفا می دهم و زمین را به وسیله او از دشمنانم پاک می سازم، شرق و غرب جهان را به او می سپارم، بادها را به تسخیر او در آورده، ابرها را زیرپای او قرار می دهم، برترین ابزارها را در اختیار او گذاشته، با سپاه خود او را یاری نموده، با فرشتگانم او را تائید می نمایم، تا دعوت مرا آشکار سازد و همه مخلوقات را بر توحید من گرد آورد.»
پیامبر اکرم(ص) مساله حضرت مهدی(عج) را در راس دعوت خود قرار داده و حتمی بودن آن را چنین اعلام می دارد: « اگر از دنیا جز یک روز باقی نباشد، خداوند آن روز را به قدری طولانی می سازد که مردی از اهل بیت من جهان را مالک شود، معجزات به دست او آشکار و اسلام به وسیله او ظاهر می گردد، خداوند هرگز در وعده خود خلف نمی ورزد.»
ادامه دارد ...
شناخت امام زمان (عج) واجب است - قسمت آخر
-
و به سندی که مانند صحیح یا بنا به بعضی وجوه صحیح است از حضرت باقر(ع) روایت است که فرمود: البته کسی خدای را می شناسد و عبادت می کند، که خداوند را و امام خود را که از خاندان ما است بشناسد، و هر آنکه خدای عز و جل را شناخته و امام از خاندان ما را نشناخته باشد، غیر خدا را شناخته و عبادت کرده است، به خدا سوگند گمراهی همین است.
- و در خبر صحیح از حضرت باقر(ع) آمده است که فرمود: قله و بلندی امر و کلید آن و راه اشیا و رضایت پروردگار اطاعت از امام است. بعد از معرفت و شناخت او که خداوند عز و جل می فرماید: « هر آنکه از فرستاده حق پیروی می کند به راستی که خدای را اطاعت کرده است، و هر که سر باز زند پس تو مسول او نیستی».
- و در خبر صحیح از عیسی بن السری ابوالیسع روایت شده است که گفت به حصرت ابو عبدالله صادق(ع) گفتم: پایه های اسلام را که هیچ کس نمی تواند در شناختن آنها تقصیر کند و اگر در آنها اخلال نماید دینش فاسد خواهد بود و اعمالش در درگاه الهی پذیرفته نیست و هر که آنها را بشناسد و به آنها عمل کند دینش مورد پسند پروردگار بوده و به خاطر ندانستن امور دیگر در فشار واقع نخواهد شد. برای من بیان فرمایید؟
فرمود: شهادت لا اله الا الله و ایمان به اینکه محمد(ص) فرستاده و رسول خدا است و اقرار به آنچه خداوند امر فرمود - ولایت آل محمد علیهم السلام - می باشد. راوی پرسید: آیا در ولایت چیزی کمتر از چیز دیگر هست(مرتبه های مختلف هست) که اقل مراتب آن فهمیده شود؟ فرمود: آری خداوند متعال می فرماید: « ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا و رسول و اولیای امر خودتان را اطاعت کنید.
- در حدیث صحیح از حارث بن المغیره آمده که گفت: به حضرت ابوعبدلله صادق(ع) گفتم: آیا پیغمبر فرموده است: « من مات و لا یعرف امامه مات میته جاهلیه»؟ فرمود: آری، عرضه داشتم: این کدام جاهلیت است آیا جاهلیت مطلق یا جاهلیت کسی که امامش را نشناخته؟ فرمود: جاهلیت کفر و نفاق و ضلال.
- و در کمال الدین آمده که: امام ابوالحسن موسی بن جعفر(ع) فرمود: هر که در چهار چیز شک کند به همه اموری که خداوند تبارک و تعالی نازل فرموده کافر است، یکی از آنها معرفت امام در هر زمان به شخص و صفتش می باشد.
- همچنین در آن کتاب از امام صادق از پدران بزرگوارش آمده که رسول اکرم(ص) فرمود: هر کس قائم از فرزندان مرا در زمان غیبتش منکر شود به مرگ جاهلیت مرده است.
- و در همان کتاب از حضرت صادق(ع) از پیغمبر اکرم(ص) روایت است که فرمود: هر کس منکر قائم از فرزندانم شود مرا منکر شده است.
- و در غیبت نعمانی (الغیبه؛ شیخ نعمانی) به سند خود از حضرت صادق(ع) آورده است که آن حضرت فرمود: هر کس شبی را به صبح آورد در حالی که امام زمانش را نشناسد به مردن جاهلیت می میرد.
و اخبار بسیار دیگر که از ائمه اطهار علیهم السلام روایت شده است. و اما منظور از معرفت و شناخت چیست. آنچه واجب است در معرفت؛ دو امر است، یکی شناختن شخص امام با اسم و نسب او، دوم: شناخت صفات و خصوصیات او که با آنها از دیگران امتیاز می یابد که ان شاءالله به تفضیل به آن خواهیم پرداخت.
اللهم عجل لولیک الفرج(آمین)
شناخت امام زمان (عج) واجب است - قسمت دوم
ثانیاً: غیبت آن حضرت در همه زمانها و از همه انسانهای مومن نیست، بلکه برای بسیاری از بزرگان مومنین اتفاق افتاده است که به خدمت حضرتش شرفیاب شده و به محضر مقدسش راه یافته اند. جریانات آنان در کتابهای علمای بزرگوار ما ضبط شده است.
ثالثاً: منافع وجود مبارک آن حضرت منحصر در بیان علوم نیست، بلکه همه آنچه از مبدا و سرچشمه فیض الهی به مخلوقات می رسد، از برکات وجود او می باشد.
- دلیل نقلی
روایات بسیاری که در حد تواتر است در این باره وارد شده است که ما به خاطر رعایت اختصار به ذکر قسمتی از آنها که ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینی در کتاب کافی آورده است، اکتفا می کنیم:
1. خبر صحیح از معاویه بن عمار روایت کرده است که: حضرت صادق(ع) درباره آیه مبارکه « و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها »؛ و برای خداوند نیکوترین نامها است، پس او را با آنها بخوانید.
فرمود به خدا قسم ما آن اسما حسنی (نیکوترین نامها) هستیم که خداوند هیچ عملی را از بندگان نمی پذیرد، مگر با شناخت و معرفت ما.
می گویم: شاید تعبیر از امامان به « اسماء» به خاطر این باشد
که آنان دلیل و راهنمای مردم به سوی خدواند هستند و نشانه های قدرت و جبروت الهی می باشند، همانطور که اسم نشانه ای است برای صاحب آن که بر او دلالت می کند؛ خدا داناست.
2. خبر صحیح از عبدصالح حضرت موسی بن جعفر(ع) آمده است که فرمود: حجت خداوند بر خلقش تمام نمی گردد مگر به وسیله امامی که شناخته شود.
می گویم: اشاره حضرت به وجوب برپا کردن دلیل و حجت بر خداوند متعال است، و شناخت خداوند ممکن نیست مگر به وجود امام(ع)، پس شناخت امام واجب است و تعیین او بر خداوند لازم.
3. خبر صحیح خطبه ای از حضرت ابوعبدالله صادق(ع) روایت شده است که در آن، حال و صفات ائمه را یاد می کند.
4. به سندی همچون صحیح از حضرت باقر(ع) یا حضرت صادق(ع) روایت است که فرمود: بنده خدا مومن نخواهد بود مگر اینکه خدا و رسول و همه امامان را بشناسد و نیز امام زمانش را بشناشد و در تمام امور خود به او مراجعه کند و تسلیم امر وی باشد. سپس فرمود: چگونه می شود که آخرین امام را بشناسد در صورتی که اولین امام را نشناخته باشد؟
5. به سند صحیح از زراره روایت است که گفت به حضرت امام باقر(ع) گفتم: مرا از شناخت امام از شما خاندان آگاه ساز، آیا شناخت او بر همه مردم واجب است؟ فرمود: خداوند عزوجل حضرت محمد(ص) را بر همه مردم جهان به عنوان رسول و حجت الهی بر همه خلایق در زمین برانگیخت پس هر آنکه به خداوند و حضرت محمد(ص) رسول خدا ایمان آورد و از او پیروی نمود و رسالتش را تصدیق کرد، واجب است بر او که امام }بعد{ از ما را باز شناسد، و هر آنکه ایمان به خدا و رسول او نیاورده، و از وی تبعیت نکرده، و او را تصدیق ننموده، و حق خدا و رسول او را {نشناخته{، چگونه بر او واجب باشد شناخت امام در حالی که هنوز ایمان به خدا و رسول او نیاورده و حق آنها را نشناخته است؟
6. در خبر صحیح از محمد بن مسلم روایت است که شنیدم حضرت باقر(ع) می فرمود: هر که دینداری خدا کند در حالی که خود را در آن به رنج اندازد ولی امام منصوب از طرف خدا برای او نباشد، تلاش او پذیرفته نیست و گمراه و سرگردان است و خداوند کردار او را بد می شمارد، او به مانند گوسفندی است که از چوپان و گله خود گم شده و شب و روز می جهد و می دود، و می رود و می آید و شب گله غریبی ببیند و بدان دل نهد و فریب آن بخورد و با آن در آغلش شب را بگذارند، و هنگامی که چوپان گله خود را براند، آن چوپان و گله را نشناسد و سرگردان بجهد و چوپان و گله خود را بطلبد، و گله ای با چوپانش بیند و بدان دل نهد و فریفته گردد، و چوپان بر آن بانگ زند که: به چوپان و گله خودت پیوند، زیرا تو گمگشته و سرگردانی و از چوپان و گله ات برکناری و آن گوسفندگم شده هراسان و سرگردان و تنها بجهد و چوپانی ندارد که او را به چراگاه خودش رهبری کند و یا برگرداند. در همین اثنا که حیران است بناگاه گرگ از گم شدنش فرصت جویی کند و او را بخورد.
شناخت امام زمان (عج) واجب است
ایمان بدون شناخت امام زمان (عج) تحقق نمی پذیرد؛ بر این مطلب هم دلیل عقلی هست و هم دلیل نقلی.
- دلیل عقلی
علتها و فلسفه هایی که برای ضرورت و لزوم وجود پیامبر گفته اند، همان علتها برای ضرورت وجود جانشین و وصی پیغمبر نیز صادق است، که پس از وفات آن حضرت لازم است بوده باشد تا مردم به جانشین پیغمبر در شئون مختلف زندگی خود مراجعه کنند، همانگونه که به پیغمبر مراجعه می کردند. پس بر خداوند متعال واجب است که او را نصب فرماید، و بر مردم نیز واجب است آن امام را بشناسند، زیرا که پیروی کردن بدون معرفت و شناخت امکان ندارد.
اگر کسی اشکال کند که: علت برانگیختن پیغمبر با این مورد فرق میکند، زیرا که مردم در امور معاش و شئون زندگی مادی و جنبه های اخروی و امور مربوط به معاد، به پیغمبر نیازمندند تا از جانب خداوند قانونی برای آنان بیاورد و مطابق آن عمل نمایند، و چون پیغمبر آنچه مورد نیاز مردم است را برای آنان آورد و قواعد و احکامی برایشان بیان فرمود و مردم آنها را شناختند و عمل کردند دیگر نیاز برطرف می شود، و برای بیان و آموزش قواعد و احکام دین وجود علما و کتابهای مربوطه بسنده است، پس وجود وصی و جانشین پیغمبر لازم نیست!.
در جواب می گوییم: این اشکال به چند جهت نادرست است:
اول
پیغمبر قواعد را به طور کلی بیان فرموده و دستورات دین را به مقدار مورد نیاز عموم در آن زمان تشریح کرده است، بنابراین احتیاج مردم با آن مقدار از بیان برطرف نشده بلکه پاره ای از مسائل حتی بر علما و دانشمندان بزرگ پوشیده می ماند - تا چه رسد به دیگران - پس افراد بشر از وجود امام و پیشوای معصوم ناگزیر هستند تا به او مراجعه کنند و مطالب مورد نیاز خویش را از او بیاموزند.
البته تردیدی نیست که پیغمبر اکرم(ص) تمام احکام و علوم را به وصی خود سپرده که پس از آن حضرت رهبری مردم را - از طرف خداوند - به عهده داشته است، و هر امامی به امام بعد از خودش سپرده تا اینکه نوبت به امام زمان(عج) رسیده است.
دوم
افراد انسان به خاطر وضع طبیعی که دارند و با توجه به هواها و خواسته های نفسانیشان، در نزاع و کشمش و اختلاف واقع می شوند، این معنی را با وجدان احساس نموده و با چشم می بینیم، لذا مقتضای لطف خداوند است که برای از میان رفتن هر گونه نزاع و اختلاف، شخصی را تعیین نماید که حقایق و واقعیتها را کاملا بداند، تا در هر زمان مردم به چنین شخصی رجوع کنند و در نزاعها و مرافعه ها از او کمک بگیرند، و در نتیجه حق به حقدار برسد، و عدالت الهی در میان مردم گسترش یابد. و آن شخص که خداوند او را برای رفع اختلاف و نزاع برگزیده، همان « امام » است که مردم وظیفه دارند از او پیروی کنند و در شئون مختلف خود به او مراجعه و بر او اعتماد نمایند.
سوم
اگر فرض کنیم تمام علما و دانشمندان به تمام احکام عمل کنند باز هم وجود ایشان ما را از وجود امام بی نیاز نمی سازد، زیرا که آنان از سهو و اشتباه معصوم نیستند، پس در هر زمان ناگزیر از وجود شخص معصومی که از خطا و اشتباه محفوظ باشد هستیم، تا مرجع و پناه مردم بوده، حقایق احکام را برایشان بیان فرماید، و آن شخص معصوم هیچ کس جز امام نیست.
در اینجا اگر کسی بگوید: نبودن امام با بودنش در حالی که از دیدگان مردم پنهان و غایب باشد چه فرق می کند؟ می گوییم اولاً: نظر به اینکه مانع ظهور و آشکار بودن آن حضرت، ناشی از خود مردم است، این مطلب منافاتی با لطف خداوند ندارد، و دلیل نمی شود بر اینکه احتیاجی به وجود آن حضرت نیست، بلکه بر مردم واجب است که موانع ظهور را برطرف سازند تا از نور مقدسش بهره مند شوند و از انواع علوم و معارفش استفاده کنند.
ادامه دارد ...
