تبليغاتX
غروب شد، بیا

غروب شد، بیا

قال الامام المهدی المَُتَظَر: ما نظر خود را از شما بر نمی گیریم و فراموشتان نمی کنیم

::::..  ديدار يار مهربان  ..::::

« بگو یا صاحب الزمان »

 

   یکی از مبلغان امام زمان(عج) می گوید: در سال 1415 ماه مبارک رمضان که به جهت تبلیغ به اطراف شیراز رفته بودم، افطاری را در منزل خدا کرم زارع بودم و ایشان داستان زیر را نقل کردند.

 

   همسرم به خاطر غده ای که در سر او پیدا شده مدتی بود که به سر درد مبتلا می شد، آن هم سر درد شدید و دکترها از خوب شدن او مایوس بودند. به اهل بیت عصمت و طهارت مخصوصا وجود اقدس حجت بن الحسن، امام زمان ارواحنا له الفداه توسل پیدا کرد.

 

   یک روز خیلی ناراحت و افسرده در منزل نشسته بود که ناگاه صدای درب بلند شد و سیدی نورانی وارد حیاط شدند. این خانم وقتی سید بزرگوار را می بیند از علاقه ای که به سادات دارند می گویند ای آقا! من مبتلا به سر درد هستم که دکترها از خوب شدن من مایوسند، شما از جدتان بخواهید تا مرا شفا دهند، من هم هر چقدر پول بخواهید به شما می دهم.

 

   آقا در حالی که تبسم داشتند فرمودند: ما احتیاج به چیزی نداریم و آمده ام برای شفای شما، و شما خوب می شوید. پس از این هم هر کجا درمانده شدی بگو « یا صاحب الزمان » .

 

   بی اختیار فریاد زد یا صاحب الزمان و بیهوش شد. وقتی به هوش آمد متوجه شدکه سرش بر دامن زنان همسایه است. گفتند: جریان چیست؟ از اول تا آخر داستان را برای آنان نقل کرد، بحمد الله از همان وقت دیگر سر درد او برطرف و نگرانی از این جهت ندارد.

 

به خدا قسم اگه صداش کنیم، بی جواب نمی ذاره ... صداش کن ... همین الان ... نگو از سر من گذشته ... نگو با کارنامه ای که من دارم آقا حتی دیگه نگاهمم نمی کنه ... فقط بگو « یا صاحب الزمان» ...

... یا صاحب الزمان ...

 

شب و روز بگو یا صاحب الزمان ... هر کجا که هستی بگو یا صاحب الزمان ...

... اونوقت ببین با دلت چی کار می کنه ...

... التماس دعا ...

 

----------

نورٌ علی نور

ملاقات بانوان با امام عصر(ع)، ص 296

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط سلیمانی  | 

::::..  ديدار يار مهربان  ..::::

امام زمان(عج) حافظ ایران

 

   در دوران جنگ جهانی اول و اشغال ايران توسط قوای انگليسي و روس که حملات و هجومها به ملت شيعه اوج گرفته بود، مرحوم آيةالله العظمی نائينی(ره) خيلی پريشان بودند و نگران از اينکه اين وضع به کجا به خواهد انجاميد، نکند که اين کشور محب و دوستدار امام زمان(عج) از بين برود و سقوط کند.

 

    در همين زمانها شبی به امام عصر(عج) متوسل می شوند و در حال توسل و گريه و ناراحتی به خواب می روند و خواب می بينند:

 

   ديواری است به شکل نقشه ايران و این دیوار شکست برداشته و خم شده و در حال افتادن است، در زیر این دیوار یک عده زن و بچه نشسته اند و دیوار دارد روی سر اینها خراب می شود.

 

   مرحوم نائینی(ره) وقتی این صحنه را می بینند به قدری نگران می شوند که فریاد می زنند و می گویند: که خدایا این وضع به کجا خواهد انجامید. در این حال می بینند که حضرت ولی عصر(عج) تشریف آوردند و انگشت مبارکشان را به طرف دیواری که خم شده و در حال افتادن بود گرفتند و آن را بلند کردند و دو مرتبه سر جایش قرار دادند.

 

   و بعد فرمودند: « اینجا شیعه خانه ما است می شکند، خم می شود، خطر هست،  ولی نمی گذاریم سقوط کند ما نگهش می داریم.»

 

----------

ملاقات با امام عصر(عج)

 

اللهم عجل لولیک الفرج(آمین)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط سلیمانی  |