|
....:: آجرک الله يا بقيه الله ::.... « مصیبت حضرت قاسم(ع)» ********** امام زمان(عج) خطاب به امام حسین(ع) می فرمایند: اَلسَّلامُ عَلی مَن بَکتُهُ مَلائِکَةُ السَّماء. سلام بر آن کسی که فرشتگان آسمان بر او گریستند. همین که نوبت به جانبازی قاسم(ع) رسید خدمت عموی بزرگوار آمد و اظهار آمادگی کرد. چون حضرت(ع) اظهارات قاسم را شنید، دست به دور گردن برادرزاده اش انداخت، او را در آغوش کشید و آنقدر این برادرزاده و عمو گریستند تا هر دو بی حال شدند. قاسم از عمو اجازه می گرفت و حضرت او را منع می کرد ولی قاسم(ع) با گریه و اشک اصرار می نمود و خودش را روی دست و پای عمو می انداخت و آنقدر بوسید و اصرار نمود تا اجازه میدان گرفت. سرانجام اشک ریزان بطرف میدان حرکت نمود در حالی که رجز می خواند و خود را معرفی می کرد. راوی می گوید دیدم پسری از لشکر امام حسین(ع) قدم به میدان گذاشت که صورتش مانند ماه می درخشید، پیراهن بلندی در بر و نعلینی در پا داشت. بعد از آن دلاوریهای قاسم(ع) که 35 نفر از دشمن را به خاک هلاکت افکند، ازدی گفت: چنان بر این پسر حمله کنم که او را نقش بر خاک سازم و خواهم کشت. همین ظالم شمشیری بر فرق نازنین قاسم فرود آورد که قاسم با فرقی شکافته و با صورت روی زمین افتاد. صدا زد عمو جان مرا دریاب. امام حسین(ع) فورا خود را به قاسم رسانیدند و قاتل او را مورد حمله قرار دادند که دست او قطع شد و لشکریان خواستند او را نجات دهند ولی زیر سم اسبان بدرک واصل شد. امام سر قاسم(ع) را به دامن گرفته در حالی که قاسم پای خود را به زمین می کشید، فرمود: « ای قاسم عزیز بر عمویت سخت است او را بخواهی ولی نتواند جوابت گوید و اگر بیاید نتواند برای تو کاری کند و اگر کاری کند نتیجه ای نداشته باشد!! » به هر آزاده ای کرد این سفارش نباید با ستمگر هم نوا شد برای حفظ دین و یاری حق اگر لازم شود باید فدا شد محض یار مهربان یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة (آمین) |
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 2:45 بعد از ظهر  توسط سلیمانی
|
