|
....:: آجرک الله يا بقيه الله ::.... « مصیبت حضرت علی اکبر(ع)»
حضرت علی اکبر(ع) اولین جوان از بنی هاشم بود که اجازه میدان را از پدر گرفت. امام حسین(ع) به او اجازه فرمودند. در حالی که نگاه مایوسانه پدر او را بدرقه می کرد(فنظر الیه نظر ایس) در لحظه ای که علی اکبر(ع) به میدان می رفت، امام رو به آسمان کرد و عرض کرد: خداوندا! تو شاهد باش که بهترین جوان و شبیه ترین شان به پیامبرت از نظر ظاهر(جسم)و اخلاق و منطق(صحبت کردن) را به طرف میدان فرستادم. هر وقت مشتاق دیدن جمال پیامبر می شدم به چهره این جوان نگاه می کردم. حضرت علی اکبر(ع) آنقدر در میدان جنگ فداکاری کرد که از هر طرف دشمنان را به خاک هلاکت می افکند ولی گرمای سوزان و سنگینی سلاح و ... او را اذیت می کرد و برای رفع عطش به خیام بازگشت. صدا زد: پدر تشنگی مرا کشت و سنگینی اسلحه مرا از پای درآورد، آیا آب در اختیار داری تا بنوشم. امام گریه نمود و فرمود: کجا آب برای من است. زبانت را بیرون بیاور و حضرت آن را به دهان خود نهاد و انگشتر خود را به او داد و فرمود: آن را در دهان خود بگذار و برو و ... علی اکبر به میدان رفت و هشتاد نفر را به هلاکت رساند که او را محاصره کردند و از هر طرف به او ضربه می زدند. شخصی ضربه سختی به فرق مبارکش زد، حضرت از شدت جراحت دست به گردن اسب انداختند و اسب هم به طرف لشکر دشمن رفت و می گویند در اثر جراحت اسب دیده نمی دیده. هر کس ضربتی به او وارد می کرد تا اینکه از اسب به زمین افتاد و پدر را صدا زد. امام خود را به او رساند و او را در آغوش گرفت و از بالای سر صورت به صورت علی گذاشته بود. وقتی سر بلند کرد محاسن شریفش از خون علی اکبر رنگین شده بود فرمودند: « علی جان بعد از تو خاک بر سر دنیا و زندگانی دنیا ». محض یار مهربان یزید افتاد اندر قعر تاریخ ولی نام «حسین» عالم نما شد حسین جان یک نظر فرما به انوار که گریانت در این ماه عزا شد یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة (آمین) |
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط سلیمانی
|

