|
....:: آجرک الله يا بقيه الله ::.... « مصیبت حضرت ابوالفضل(ع)» .....::::: ای اهل حرم میر و علمدار نیامد ::::.....
تصویر برگرفته از وبلاگ نجوا حضرت ابوالفضل(ع) بعد از شهادت برادران و یاران از امام حسین(ع) اجازه میدان گرفت و عرض کرد که سینه ام تنگ آمده و ... . حضرت فرمود: ای عباس، تو پرچمدار لشکر منی. با رفتن تو دیگر کسی را ندارم. ابالفضل(ع) اصرار کرد، امام حسین(ع) فرمود: حالا که عازم میدانی پس مقداری آب برای کودکان و تشنه لبان حرم بیاور. ابالفضل(ع) وقتی وارد خیمه مخصوص مشکها شدند دیدند که کودکان از شدت عطش شکمهای خود را به مشکهای نمدار می گذارند بلکه از عطششان کم شود. ابالفضل(ع) به آنها وعده داد که بزدوی برای شما آب خواهم آورد. حضرت به طرف شریعه رفتند و با یک حمله محاصره را در هم شکستند و خود را به شريعه رساندند و از کثرت تشنگی و خستگی همین که دست بر زیر آب آورد تا بنوشد، پس بیاد عطش امام حسین(ع) افتاد و آب نخورد و گفت: بخدا قسم آب نمی خورم در حالی که آقا و مولایم حسین(ع) تشنه است. بعد از پر کردن مشک بطرف خیمه راهی شدند. شخصی که پشت درختان خرما پنهان شده بود حمله نموده و دست راست آن حضرت را قطع نمودند. مشک را به شانه گرفتند. دست چپ را نیز قطع نمودند. آن حضرت با فداکاری مشک را به دندان گرفتند که در همین حال تیری به مشک زدند و امید آن حضرت را به یاس تبدیل مبدل کردند. یکی از لشکریان عمودی آهنین به فرق نازنین آن حضرت زد که آن حضرت به زمین افتادند و صدا زدند، برادرم، حسین مرا دریاب. امام حسین(ع) خود را به عباس رسانید و فرمود: هم اکنون پشتم شکست . قدرتم کاسته شد ... می گویند بعد از شهادت حضرت ابالفضل(ع) امام حسین(ع) عمود خیمه عباس را خوابانیدند یعنی آن حضرت شهید شدند. محض یار مهربان
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة (آمین) |
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 2:35 بعد از ظهر  توسط سلیمانی
|


